تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

مراجعت نمودن « 1 » دختر به ديار خود « 2 » و قبول تزويج ناكردن « 3 » و اعراض از ملك و جاه « 4 »

چو آن گنج شاهى به كنجى نشست * دو پرده به روى دو عالم ببست به اميد فردا و آن يار فرد * همىباخت جانى و مىبرد نرد 1255 نبيدى به سوداى زلفين دوست * همى نوش مىكرد در مغز و پوست جهان در جهان هركجا سرورى * به خواهش « 5 » فرستاد ابا « 6 » لشگرى كه آن « 7 » شاخ گلنار در هر ديار * چو نارنج بنمود خود در بهار ز دايه بپرسيد باب صَنم * كه باكش هم‌آغوش و هم‌بَر « 8 » كنم به شه گفت دايه كه اى شهريار * ندارد حبيبه سَر اشتهار 1260 نه جنس زمينست و اهل زمين * بريده به كلّى دل از آن و اين به امّيد سروى به باغى رسيد * به جانش چه گويم چه داغى رسيد چو پروانه دايم به امّيد شمع * نباشد زمانى دلش شاد و جمع نهاده دل‌وجان به عهد حبيب * كه نصرٌ من الله فتحٌ غريب « 9 » به جز دوست در دل ندارد خيال * وصالش چو هجرَست و هجرش وصال 1265 ظهور دو عالم « 10 » به پيشش جويست * دلش زار و مخمور يار نويست پدر چون ز دايه شنيد اين سخون * برون رفت از خود فزون شد فزون كه مشتاق يار و گرفتار دل * بگيرد « 11 » قرارى درين آب و گل درين آب و گل ، جوى دلدار خويش * گرفتار او شو نه بيمار خويش به درگاه پاكان و مردان نشين * نمودار رخسار « 12 » يزدان ببين 1270 كه بىاهل « 13 » دولت نيابى تو كام * به دولت گراى و به جام مدام
هامش
( 1 ) . ن ، س ، ك : رجوع نمودن . ( 2 ) . د ، م ، ل ، ج : رجوع دختر به ديار خود ( د : نمودن ) ؛ س ، ك : با پدر خود . ( 3 ) . ن ، ج ، س ، ك : قبول نكردن تزويج . ( 4 ) . ن ، ج ، س ، ك : اعراض از دنيا ، بقيهء جمله را ندارند . ( 5 ) . ل : بخواهد . ( 6 ) . ن ، ج : با . ( 7 ) . س ، ك : كهن . ( 8 ) . ج ، س ، ك : همسر ( 9 ) . صف / 13 . ( 10 ) . اصل : عالم . ( 11 ) . د ، ك : نگيرد . ( 12 ) . اصل : رخسار . ( 13 ) . س ، ك : با .