مگر ايزد از درد و زارى من * ترحُّم نمايد به خوارىِ « 1 » من
1235 رهى پيشم آرد كه آن شهسوار * جمالم نمايد دمى آشكار
ز تيمار بيمار زار غريب * طبيب ار بپرسد نباشد غريب « 2 »
به جان حزينش بسى تاب رفت * دو چشمش درين سوز در خواب رفت
نمودش در ان خواب يزدان « 3 » جمال * جمالى كه هرگز نبيند زوال
بگفتا گر آن مه « 4 » نشد پور تو * كنم روز « 5 » فرداش مخمور تو
1240 حبيب منَست او و سَردار من * تو هم يار او باش و او يار من
من او را گزيدم كه فرد من اوست « 6 » * تو همراز او شو كه مرد من اوست « 7 »
تو فرزند ديدى كه بر والدين * نيارند كين و نجويند شين
ولى هيچ معشوق و عاشق دمى * بنفروخت از عشق با « 8 » عالمى
تو آن دُرج سربسته مگشا درش * چه گر لشكر آيد « 9 » پدر بر سرش
1245 چو بيدار گشت آن صنم در زمان * چو غنچه بخنديد و شد شادمان
به دايه يكايك همه « 10 » گفتوگو * گذشت از عملهاى زشت و نكو
روان گشت سُوى وطن آن پرى * كه در سر فرورفتش آن سَرورى
خجلوار و شرمندهء روزگار * كه صورتپرستان نبينند يار
به صورت گرايند و امروز و بس « 11 » * ندانند درد جگرسوز كس
1250 ولى تا نسوزى تو شبها چو شمع * نبينى دمى خويش را شاد و جمع
جمالى مگو راز دل آشكار * كه در پرده خوشتر بود روى يار
هامش
( 1 ) . س : بخارى .
( 2 ) . ل ، ج ، ك : عجيب .
( 3 ) . م ، ل : ايزد .
( 4 ) . ل : شه .
( 5 ) . ك : زود .
( 6 ) . ك : است .
( 7 ) . ك : است .
( 8 ) . ل : بر ؛ ك : تا .
( 9 ) . ن ، ج ، س ، ك : آرد .
( 10 ) . ج ، س ، ك : همين .
( 11 ) . س ، ك : امروز كس .