دو چشم بصير پرىزاد شه « 1 » * به عبد اللّه افتاد ز آن « 2 » بارگه
چنين گفت با دايهء چارهدان * كه جان جهان آمد اندر ميان
ببين و به پرسش كه خود پور كيست * شراب كه خوردَست و مخمور كيست
مكانش بپرس و به كس وامگوى * نهانش نگهدار و حجّت مجوى
كه عمريست تا من درين جستوجوى * ز دردش همىسوزم اى چارهجوى
1220 خيالم خيالش بسى ديده است * دلم جز به يادش نخنديده است
تو اى دايه اين گنج بىرنج و مار * مپندار و فاشش « 3 » مكن زينهار
يك امشب نگهدار كامشب شبيست « 4 » * كه فرعون و موسى درين شب نميست « 5 »
گر آن درّ بحرى در اين بَر فتد * عقيق يمانى ابر زر « 6 » فتد
دو عالم به چشمم شود قيرگون * خرد هم نماند درآيد جنون
1225 به دايه همه شب همين « 7 » حرف راند * كه جز فكر آن شه به جانش نماند
چو شب رفت و خورشيد جولان نمود * صنم بار ديگر بفرمود زود
كه تا مكّيان را ضيافت كنند * بدان دُرد ، دُردى « 8 » اضافت كنند
درآرند « 9 » ياران در آن بارگاه * كه تا باز بينند آثار شاه
چو دختر در آن صف نگاهى بكرد * بپيچيد در « 10 » خويش و آهى بكرد
1230 بگفتا به دايه كه درّ يتيم * به جان صدف رفت و شد مستقيم
ابر روى عبد اللّه آن نور نيست * وصالش مكان من « 11 » عور نيست
بيا تا ازين منزل دردناك * رويم و به سَر برفشانيم خاك
به عالم بگرديم و زارى كنيم * دعاهاى زارى كارى كنيم
هامش
( 1 ) . ك :[ دو چشم به صربر پريزاد شه ] .( 2 ) . ك : از آن .
( 3 ) . ج ، ك : مينداز و فاشش .
( 4 ) . س : امشب شب است ؛ ك : اين شب شب است .
( 5 ) . س : اين شب شب است .
( 6 ) . ج ، ك : درين زر . و س : درين در .
( 7 ) . س : در آن .
( 8 ) . س ، ك : درد دورى .
( 9 ) . م : درآريد . و ك : درآمد .
( 10 ) . ن ، ك : بر .
( 11 ) . ك : نصيب من .