به باد « 1 » محبّت شكوفهاش دهم * به يك صاف بخشم به يك غش دهم
ز مهر « 2 » عسَل من مگسپرورم * كه تا ميل خسرو به شيرين برم
مگو شهد و شكر به شمع منير * كه جانم ز شمعَست دايم بصير
1200 تو پروانه گردى شوى زار شمع * كه پروانه داند ره نار شمع
كس انباز من نيست جز درد من * همين سوز شمعَست در خورد من
مبر پيش من نام پروانگان * كه پروانه تَرسد ز پروانهران « 3 »
دگر آنكه پروانه با نور شمع * بود غافل از خويش و مهجور شمع
من از درد عشق و غمش فانيم * درآيد به هر شب ندانم كيَم
1205 نشيند به پيشم نهان پرسدم * زبانم نباشد به جان پرسدم
حكايت بگويم كنون آشكار * كه فصل بهارَست و وصل نگار
چو سلطان كونين و شاه عرب * در اين دور دارد خيال طرب
كه عالم به امّيد رويش بسوخت * به قدّش ندانم قبايى « 4 » كه دوخت « 5 »
رسيدن دختر پادشاه به مكّه و جوانان « 6 » طلب كردن
چو آن سرو آزاد كيخسروى * به امّيد اين جام و جان « 7 » نوى
به مكّه درآمد چو گنج گران « 8 » * كه يابد ز راز الهى نشان
بفرمود كز مكّه آيند برون * جوانان يكايك زهى آزمون
جوانان مكّى همه « 9 » شاد دل * طربناك و آزاد و آزاد « 10 » دل
به درگاه خرگاه آن مهرجوى « 11 » * نمودند خود را همه پشتوروى
هامش
( 1 ) . ل : به ياد .
( 2 ) . ن ، ج ، ك : ز بهر .
( 3 ) . در « ج » و « س » مصراعها جابجا آمدهاند .
( 4 ) . د : قبايى ندانم .
( 5 ) . ك : بعد از اين بيت دارد بقيّه الحكايت .
( 6 ) . س ، ك : مكه معظمه و جوانان .
( 7 ) . ل ، ك : جام .
( 8 ) . س : روان .
( 9 ) . اصل : همه .
( 10 ) . د ، م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : طربناك و خندان و آزاد .
( 11 ) . ل : خوى .