تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
به خلوت درون دختر كيقباد * ز بهر مراد دلِ نامراد 1160 تواريخ خوانِ دُرر « 1 » جوى بود * چو نافهء تتارى در آهوى بود نظر برده بود از نهايات جمع * كه در جان فانوس مىديد شمع همىسوخت در پرده آن شمع دل * نمىبود يك ساعتش جمع دل همه شب به امّيد روز مراد * به درگاه ايزد همىبرد داد همه روز تنها چو گنج گران * به كنجى نشستى نهان نهان « 2 » 1165 به كس وانگفتى خيال درون * دهان پر ز زهر و جگر پر ز خون در آن درد و محنت ندايى « 3 » شنيد * كه در كنج خلوت صفايى كه ديد طلبكار مايى و جوياى ما * روان چون صدف « 4 » شو به درياى ما اجازت طلب كن تو از باب خود * روان شو نهانى ز اصحاب خود « 5 » كفن‌پوش و راه « 6 » سفر ساز كن * دو رخ بر حريف نظرباز كن 1170 يكى دُر كه دَر بحر ما سالها * يتيمانه بودى به اقبالها در اين بحر ميلش به بَر مىشود * ز سيرش چه خون در جگر مىشود به ملك عرب در چو « 7 » گل پيش خار * جدا گشت خواهد شد اندر بهار « 8 » برون زن تو خرگاه شاهنشهى * كه او آفتابَست و تو چون مهى از آن نور خورشيد غافل مباش * ستان روز نور و به شب در بپاش « 9 » 1175 به مكّه فروزن « 10 » علم اى صنم * كه محرم نگردى تو بىرنج و غم چو چشمت بداديم و بينا شدى * عليم و بصير و توانا شدى نظر كن ز شفقت بر اهل جهان * مبادا درآيد اجَل ناگهان
هامش
( 1 ) . ل : تواريخ و دور جوى . ( 2 ) . ل ، ك : نهان در نهان ؛ س : نهان و نهان . ( 3 ) . ل : صدايى . ( 4 ) . ل : گهر . ( 5 ) . د ، ج ، س : ز ارباب خود ؛ م ، ل ، ن ، ك ، مصراع دوم :[ نهان شو روانى ز ارباب خود ] .( 6 ) . ن ، س ، ك : زاد . ( 7 ) . س : چه . ( 8 ) . ن ، ج ، س ، ك : در اين نوبهار . ( 9 ) . ج ، مپاش ؛ ك ، مصراع دوم :[ ستان نور روز به شب مباش ] .( 10 ) . ل : فروزان .