چنين گفت و بنمود و ديدم يقين * ز نقل ازل تا ابد آن و اين « 1 »
1140 كه حق بداء « 2 » خلق از محبّت نمود * به گرد محبّت ملامت فزود
اشارت نمود از نظر در نظر * عيان از نظر شد جهان سربهسر
و ليكن نظر گر نبودى چو برق * بگشتى « 3 » وجودى درين بحر غرق
نظرباز شهبين درين خاكدان * تواند جدا كرد نيك از بدان
نظر ور نباشد نباشد ظهور * به نار محبّت توان ديد نور
1145 من از سير « 4 » اين نور و نورانيان « 5 » * تمثّل بگويم ز روحانيان
كه اهل محبّت درين نور و نار * طلبكار يارند و جوياى يار
چو دُر دَر صدف مانده در بحر ژرف * به امّيد باده همه تن چو ظرف
چو ساقى نظر كرد بر « 6 » تشنگان * كه فيضى رساند ابر خاكيان
نظر كرد اوّل به ماه تمام * به همراه مه « 7 » كرد نور و ظلام
1150 بدرّم من اين پرده گر شمع جان * چو شمعم گدازد درين داستان
من ار شرح اين شمع و نور آورم * همه غيبها در ظهور آورم
ز سر تا قدم شمع دلسوز من * همه نور پاكَست و نوروز من
همه ذات صرفَست و نورش صفات * از اين نور پيدا شده كائنات « 8 »
نظر بايد اوّل نظر اى پسر * كه تا مُهر يابد به رخ همچو زر
1155 چو آن نور مستور مستور من * به عالم درآمد به دستور من
به هر وجه ، رويى كه برمىفروخت * جهان شاد مىكرد و خود مىبسوخت
ز بهر خودىِ خود آن نور پاك * نظر مىنيفكند بر آب و خاك
چو شد مشرق جان ز مهرش چو روز * بر ارباب دل شوق شد پردهسوز
هامش
( 1 ) . ج ، س ، ك : ابد يوم دين .
( 2 ) . م ، ل ، س ، ك : به دو .
( 3 ) . م ، ل ، س ، ك : نگشتى .
( 4 ) . ك : سرّ .
( 5 ) . ل : اين نور اين نوريان .
( 6 ) . س ، ك : در .
( 7 ) . ل ، ج : او .
( 8 ) . ل ، ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ از آن نور پيدا شد اين نور ذات( ل : اين كائنات ) ] .