تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
پس آنگه نهادش كند آتشى * ز باد « 1 » بهارش دهد سركشى و ليكن ببايد بسى گرم و سرد * به سوز و به ساز و « 2 » به داغ و به درد چو با داغ و دردش دلت خوى كرد * نگنجى تو من بَعد در باغ و ورد 1125 ابا شمع روشن به هر نيم‌شب * نوازد دلت را به ناز و طرب شبت روز چون شد ز شمع طراز * ايازَست محمود و محمُود اياز « 3 »

در بيان اتحاد غيب و شهود در نظر اهل تحقيق

عزيزا چه دانى كه در خاك چيست * درين خاكدان جوى كان پاك كيست به همّت فزاى و به داغ و به درد * كه دردت رساند به اقبال مرد 1130 تو در خاك كوى بلندان نشين * به امّيد مصرش به زندان نشين به اميد رويش سفر كن سفر * و ليكن ز هستى حذر كن حذر چو آب و چو روح و چو دُر در صدف * نهان سير كن « 4 » تا نگردى تلف به سير درون كوش ، مانند روح * كه تا بىنهايت بيابى فتوح

خبر دادن مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « 5 » از كيفيّت « 6 » ظهور نور عالم‌افروز خود و 1135 تعلّق ورزيدن دختر پادشاهى به آن نور « 7 » و نظر يافتن عبد اللّه از او

مثالى بگويم ز ارواح پاك * كه باشد بيابى تو گنجى ز خاك رسولى كه در غيب و در آشكار * به جايى چو گل گشت و جايى چو خار مرا كرد آگه ز اظهار خود * ز اثبات اقبال و آثار خود
هامش
( 1 ) . ن ، ج ، س : به باد . ( 2 ) . س ، ك : بسوزد بسازد . ( 3 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : اشارهء الاخرى . ( 4 ) . س : سبز كن ؛ ك : صيد كن . ( 5 ) . م : عليه و سلم ؛ س : صل و سلم . ( 6 ) . ل ، ج : حضرت مصطفى از كيفيت . ( 7 ) . م ، ن ، ج ، س ، ك : پادشاه در غيب به آن نور .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 164 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى