در بيان مستور داشتن غيرت الهى مقربان حرمسراى محبّت در نقاب ملامت و بلا و اندراج انواع مرحمت و آلا در ضمن اسباب مشقّت و عنا . « 1 »
جمالى نگهدار دُر دَر صدف * مدر پرده بر روى اهل شرف
1090 چه گر مىنگردد نهان آفتاب * فروهِل دو زلفش به رخ چون نقاب « 2 »
حسينى كسى دان كه در كربلا * بنوشد به شادى شراب بلا
بنوشد چو قند و بخندد چو گل * بپوشد خمار و بجوشد چو مُل
حسين آنكه مرجان بحر صفاست * حسين آنكه نور « 3 » شه اولياست
حسن درنگنجد كه درد حسين * گرفتست را هم به بدر حنين « 4 »
1095 مگر اصل خاك من از كربلاست * كه در جام جانم نبيد بلاست
از ان چشم ميگون كه ترك خطاست * كزو غمزه بارد ابر چپّ و راست
چه گويم نصيبم چنين شد چنين * كه باشم هميشه به درد و حنين « 5 »
كه ميراث دارم من از باب خود * كه سيراب گردم ز خوناب خود
جمالى چو آدم غريب شماست * از ان در ملامت همى رهنماست
1100 كه آدم چو كردش عَزيز آن خديو * به همراه او كرد صَد گلّه ديو
ولى در درونش « 6 » نبد غير دوست * كه يارم شرابَست و آدم سبوست
تو بار امانت كه گوييش گنج * همه خون و زهرَست و در دَست و رنج « 7 »
پدر خون گرفته چو « 8 » شد آدمى * بلا بود سيرش در ان گندمى
كه گندم بلاى دل آدمَست * نگهدار آب و گل آدمَست
هامش
( 1 ) . ل : عنا فرمايد ؛ ن ، ج : مرحمت در ضمن مشقت و خوارى ؛ بقيهء جمله را ندارند ؛ س ، ك : انواع رحمت در حسن مشقت و خوارى ؛ بقيهء جمله را ندارند .
( 2 ) . س : برخ آفتاب .
( 3 ) . ج ، س ، ك : پور .
( 4 ) . ج ، ك : به بدر و حنين ؛ ل : به بند و حنين .
( 5 ) . س : به بدر حنين .
( 6 ) . ن ، ج ، ك : و ليكن درونش .
( 7 ) . ك ، مصراع دوم :[ همه خون و دردست و زهرست و رنج ] .( 8 ) . ن ، ج ، س : كه .