تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢

در بيان مستور داشتن غيرت الهى مقربان حرم‌سراى محبّت در نقاب ملامت و بلا و اندراج انواع مرحمت و آلا در ضمن اسباب مشقّت و عنا . « 1 »

جمالى نگهدار دُر دَر صدف * مدر پرده بر روى اهل شرف 1090 چه گر مىنگردد نهان آفتاب * فروهِل دو زلفش به رخ چون نقاب « 2 » حسينى كسى دان كه در كربلا * بنوشد به شادى شراب بلا بنوشد چو قند و بخندد چو گل * بپوشد خمار و بجوشد چو مُل حسين آنكه مرجان بحر صفاست * حسين آنكه نور « 3 » شه اولياست حسن درنگنجد كه درد حسين * گرفتست را هم به بدر حنين « 4 » 1095 مگر اصل خاك من از كربلاست * كه در جام جانم نبيد بلاست از ان چشم ميگون كه ترك خطاست * كزو غمزه بارد ابر چپّ و راست چه گويم نصيبم چنين شد چنين * كه باشم هميشه به درد و حنين « 5 » كه ميراث دارم من از باب خود * كه سيراب گردم ز خوناب خود جمالى چو آدم غريب شماست * از ان در ملامت همى رهنماست 1100 كه آدم چو كردش عَزيز آن خديو * به همراه او كرد صَد گلّه ديو ولى در درونش « 6 » نبد غير دوست * كه يارم شرابَست و آدم سبوست تو بار امانت كه گوييش گنج * همه خون و زهرَست و در دَست و رنج « 7 » پدر خون گرفته چو « 8 » شد آدمى * بلا بود سيرش در ان گندمى كه گندم بلاى دل آدمَست * نگهدار آب و گل آدمَست
هامش
( 1 ) . ل : عنا فرمايد ؛ ن ، ج : مرحمت در ضمن مشقت و خوارى ؛ بقيهء جمله را ندارند ؛ س ، ك : انواع رحمت در حسن مشقت و خوارى ؛ بقيهء جمله را ندارند . ( 2 ) . س : برخ آفتاب . ( 3 ) . ج ، س ، ك : پور . ( 4 ) . ج ، ك : به بدر و حنين ؛ ل : به بند و حنين . ( 5 ) . س : به بدر حنين . ( 6 ) . ن ، ج ، ك : و ليكن درونش . ( 7 ) . ك ، مصراع دوم :[ همه خون و دردست و زهرست و رنج ] .( 8 ) . ن ، ج ، س : كه .