تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
ادب خود نداند به جز مرد عشق * كه عشقَست هادى و ره ، درد عشق به عاشق نمايد رخ خود ادب * كه عاشق غلامَست و معشوق رب جهان اين امانت بجان « 1 » برنداشت * به عاشق به عاشق نظر برگماشت امانت مكانش به تقوى بود * كه تقوى همه مغز معنى بود تو خواهى بنوشى « 2 » شراب ادب * بپرسى « 3 » بگويم جواب ادب چو راهت نمايد خداوندگار * ابر نزد شاهان ايا مردِ كار به خدمت فزاى و مشو در دروغ * كه وعدهء دروغين ندارد فروغ 1075 ز عالم تُرا زان « 4 » گزين كرد دوست * كه دولت طلبكار خوى « 5 » نكوست بگويم دو حرفى دگر در غلاف * كه مىسوزدم دل ز وعدهء خلاف بگريد « 6 » جهان هَردم از زار من * چه گر نيست عالم خَبردار من از آن مى نسوزم « 7 » بيكبارگى * كه داناست يارم ز بيچارگى « 8 » بداند به صد پرده در زار من * كه داند كه با اوست گُفتار « 9 » من 1080 چه دانند حالم به جُز محرمان * كه دارند گوشى به قدر زبان چه گر بىقرارم درين نار و نور * به دل در صَبورم صَبورم صبور كه دانم كه يارم در آزار من * به فكر منَست و خَبردار من مرا بس كه داند همى دل‌ستان * مرا بس نباشد كه در سوز و درد كه از درد او گويم اين داستان * جدا كرد يارم كه مىباش فرد چو فردَست يار و ندارد نظير * نپيچم به « 10 » عشقش سر از دار و گير از آن شادمانم من اندر بلا * كه جاى حسينَست و بس كربلا « 11 »
هامش
( 1 ) . ج : به خود . ( 2 ) . ك : بتقوى . ( 3 ) . ج : بنوشى . ( 4 ) . ل : ترا زين ؛ ك : تو از آن . ( 5 ) . ك : روى . ( 6 ) . س : نگريد . ( 7 ) . م : مىبسوزد . ( 8 ) . ن ، ج ، س : به بيچارگى . ( 9 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : تكرار . ( 10 ) . م ، ج ، س ، ك : ز . ( 11 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : فى الستر .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 161 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى