ندا كن بر افلاك و افلاكيان * كه سجده نمايند ابر « 1 » خاكيان
چو جبريل گفت آنچه فرمود حق * كه برگشت قبله بگردان ورق
ملايك نهادند سَر بر زمين * عزازيل بنشست و گفت آفرين
1050 ابر نور پاك و ابر تود « 2 » خاك * ابر لعل ميگون خوش نارناك
ابر قد شمع و ابر نور ذات * من از نور ذاتم نبينم صفات
من اين گنج ديدم چو در خاك بود * از آن سجدهگاهم ابر خاك بود
من اين راز گفتم به كرّ و بيان * چو بىدرد بودند نديدند آن
چو ابليس گستاخ برگفت راز * ز غيرت درآمد « 3 » بر او تركتاز
1055 بفرمود طوقى چو زلف نگار * گرهناك و پيچيده مانَند مار
جهان شورش آورده بر سوى او * كه لعنت نمايند بر « 4 » روى او
كه كذّاب و مردود و معيوب ماست * نظرباز « 5 » و غمّاز محبوب ماست
به بيرون بِاستد نيايد درون * چه گر دارد او صد هزاران فنون « 6 »
به هرجا كه خواهد رود آن لعين * به رويم نيايد الى يوم دين
1060 به درگاه پيران ادبتر نشين * كه پيران غيورند و بس نازنين
به شاهان صورت رسى اى غوى * بدانى شعار شه معنوى
ادب مرد دربان كند شهريار * خلاف ادب مرد آرد به دار
جمالى ادب در جهان ره نديد * كادب « 7 » غير دلهاى آگه نديد
ادب خود نصيب غَريبان بود * ادب خلق و خوى حبيبان « 8 » بود
1065 خلاف ادب كرد ابليس مست * از ان روز خرّم بدينسان نشست
ادب خود چه باشد چه باشد ادب * ادب آنكه نكند ثناى سبب
مُسبّب درآيد سبب واگذار « 9 » * به نزديك جانان نسب درميار
هامش
( 1 ) . ل ، ن : بر .
( 2 ) . ج : توده .
( 3 ) . ج ، ك : برآمد .
( 4 ) . م ، ج : فزايند بر ؛ ل : فزايند ابر .
( 5 ) . ج : دغا باز .
( 6 ) . ك : فسون .
( 7 ) . ن ، ج : ادب .
( 8 ) . ك : قريبان .
( 9 ) . ج ، مصراع اول :[ مسبب درآمد سبب درگذار ] .