در آن سينه بىكينه بنهاد تخت * كه ايوان شه بُد نَبُد جاى رخت
1030 چو اسرار كلّى « 1 » در آن دل نهاد * به گردش حصارى هم از گل نهاد
كه در خاك بتوان نهان كرد گنج * در آن دم سرشتند به هم « 2 » گنج و رنج
تو بىدرد و بىرنج و جوياى گنج * اگر ره نيابى تو از من مرنج
به صد وجه گفتم من اين راز دل * زمانى نگشتى تو همراز دل
به صد رو نمودم جمال حبيب * تو مشغول قشرى « 3 » و زان بىنصيب
1035 تو خود پاك بينى و شيطان پليد * نبينى به خواب آنچه شيطان بديد
جمالى چه گر هست ميدان فراخ * دَدان درگذارند ابا دنب « 4 » و شاخ
چه گر هست مركب اديب و روان * لجامش نگهدار و پى كن نهان
كه جوهرشناسان نهان گشتهاند * جهان زان گَمان و گُمان گشتهاند
كلاغان ابر بال بازان « 5 » پرند * كميز ستوران چو باران « 6 » خورند
1040 خبيثانه گويند احوال يار * نباشند ز اقوال خود شرمسار
نه استاد ديده نگشته مريد * نترسند هَرگز ز بعد و بعيد « 7 »
سبب طرد ابليس و گرفتار آمدن در جلال و محروم ماندن ، صورتا از انوار جمال . « 8 »
چو آدم برافروخت رخ همچو ماه * كه در جان خود ديد ايوان شاه
از آن باب گشت و برافراشت سر * كه فرزند جانَست و باباست سر
1045 چو تكميل كلّى در او « 9 » شد پديد * به جز حق نمىديد آن ديدِ ديد
بفرمود حق خود ابا جبرئيل * كه اى پيك فرمان چو « 10 » هستى دليل
هامش
( 1 ) . م ، ل : اسرار شاهى .
( 2 ) . ج : سرشتند آن دم بهم ، س : سرشتند آدم بهم .
( 3 ) . ن ، ج ، س ، ك : خويشى .
( 4 ) . م : ابا دم ؛ ل ، ج ، ك : با دم ؛ س : نادم .
( 5 ) . ل : زاغان .
( 6 ) . ل : بازان .
( 7 ) . ن ، ج ، س ، ك : بعد بعيد ؛ ك : بعد از اين بيت دارد : اشارهء اخرى .
( 8 ) . م ، ن : صورتا از جمال ؛ ل : صورت از جمال ؛ ج ، س ، ك : محروم ماندن از جمال .
( 9 ) . ل ، ج : آن .
( 10 ) . ن : تو .