چو سلمان كه پيش از ظهور نبى * همين نكته گفتى به شيخ و صبى
كه يارم كه ديد و كه دارد نشان ؟ * كه جانم از آن مهر دارد فغان
به روى زمين بر « 1 » به جان مىطپيد * چو مخمورِ مخمور سوى نبيد
به درد و به داغ و به سوز و نياز « 2 » * ابر روى اين خاك كردى نماز
نباشد مكانى به روى زمين * كه شيطان نكرده بر او صد حنين « 3 »
1015 كه مىديد در خاك سرّى عجب * از آن سِر كه بنمود شاه عرب
هر آن سَر كزين سِر ندارد خَبر * ز اسرار مردان نيابد اثر
چو يزدان طلبكار آيينه شد * كه عالم به ترتيب و آيين نبُد
بفرمود مشتى ازين خاك پاك * كه افلاك از آنَست چون نور پاك « 4 »
ربودند از آن خاك افلاكيان * به امر خدا و به ميل كيان
1020 از آن پيش كآرند « 5 » آن خاك تود * جدا كرد حق در نهان آن وجود
ظهور دو گيتى از آن پشت بود * كه شيطان خبردار آن مشت بود
چو آن خاك غمگين به آب بهشت * نگارم به باد و به آتش سرشت
چهل روز ابر دست و بازوى خود « 6 » * همىساخت روى « 7 » چو مهروى خود « 8 »
جمال و جلال « 9 » اندر آن رو نهاد * چه خَمها كه در چشم و ابرو نهاد
1025 هر « 10 » آشفتگى كه در جان ماست * از آن زلف پرپيچ چوگاننماست
در آن درج گوهر كه گويا نبود * يكى لعل بنهاد و غوغا فزود
چو بيرون « 11 » آن درج « 12 » با زيب كرد * يكى نام او بِه يكى سيب كرد « 13 »
نظر بر سراپايش افكند باز * بِاستاد آدم چو شمع طراز
هامش
( 1 ) . س : پر .
( 2 ) . ن ، س ، مصراع اول :[ به داغ و به درد و بسوز و نياز ] .( 3 ) . س : صد چنين .
( 4 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ كه افلاك از آن خاك شد نور ناك( س ، ج : پاك ) ] .
( 5 ) . ل : كاوند ؛ س : پيش آرند .
( 6 ) . ل : خويش .
( 7 ) . ل ، س : رويى .
( 8 ) . ل : خويش .
( 9 ) . س ، ك : نهان و نهان .
( 10 ) . ك : بر .
( 11 ) . س : مردن .
( 12 ) . ك : لعل .
( 13 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ چگويم كه نامش به و سيب كرد ] .