كه در پرده معشوق دارد نظر * ابر جان بريان و بىپاوسر « 1 »
ز چين دو زلفش طلب كن تو علم * كه از بند زلفش رسد كس « 2 » به حلم
كه هر دل كه در نور و نارش نسوخت « 3 » * لباسى به قد وصالش ندوخت « 4 »
در اوّل ببايد درختى نشاند * در آخر چه حاصل كه بختى « 5 » نماند
در اين حال منصور آتش سرشت * مقامات ادنى « 6 » به عالم بهشت
980 كه در هركه « 7 » مخلوق از آن ره برد * چو خوابَست و يوسف سوى چه برد
من اين شرح گويم بر ارباب « 8 » دل * كه گوشى ندارند « 9 » اصحاب گل
كه پروانه داند ره نور شمع * از آنَست در روز مستور شمع « 10 »
نه « 11 » تازيست اين راز و تركىزبان * كه تركان نهانند در هندوان
نيابى تو اين ره به فكر و قياس * كه محمود داند ضمير اياس
985 تو عاشق نهاى ، چون بدانى رموز ؟ * كه دربند خويشى چو طفلان هنوز
برت آتش سرخ و ياقوت خوش * ندارد تفاوت درين پنج و شش
تو اوّل شناساى خود باش زود * كه باشد بيابى نشان از ودود « 12 »
چه گويم ندانى تو « 13 » خود كيستى * بگو با من آخر كه بر چيستى
چو تو صد هزاران « 14 » ابر باد رفت * ازينسان كه ديدى كه دلشاد رفت
990 دو روزى كه دارى نفس اى غريب * غريبانه بگذر به امر مجيب « 15 »
مكن جور و استم كه شه عادلست * عليم و خبير و بصير دلَست
چو ابليس از آن ديد « 16 » رويش بديد * به كتمان درافتاد و هجران كشيد
هامش
( 1 ) . ل ، ن ، ك : بريان بى .
( 2 ) . س ، ك : رسد كن .
( 3 ) . س ، ك : يارش بسوخت .
( 4 ) . س ، ك : بدوخت .
( 5 ) . ج ، س ، ك : لختى .
( 6 ) . س ، ك : مقامات اوتا .
( 7 ) . ج ، س ، ك : كه هر سر كه .
( 8 ) . ج ، س ، ك : بارباب .
( 9 ) . ل : گوشى ندادند .
( 10 ) . س ، ك : مستور جمع .
( 11 ) . ل : ز .
( 12 ) . س : نشان از درود .
( 13 ) . س : كه .
( 14 ) . اصل : هزاران .
( 15 ) . س : حبيب .
( 16 ) . ل ، ج ، س ، ك : ديده .