زمانى « 1 » روان كن قلم اى دبير * كه كافور از چه شود همچو قير
چرا شد عزازيل نورين به نار « 2 » * چرا خورد آدم شجَر در خمار
چرا امت نوح گشتند غرق * چه غم ديد يونس در آن رعد و برق
940 چرا غرّه گشتند اهل سبا * ز بهر چه بگريست يحيى ما
زكريا چرا در درختى گريخت * چرا خون جرجيس بر خاك ريخت
چرا قوم صالح چو انبان شدند * ز بهر چه بيمار و عريان شدند
چرا پور آزر « 3 » در آن نار شد * چرا نار بر وى چو گلزار « 4 » شد
چه اسرار ديدند اصحاب كهف * كه زندان گزيدند و آن خواب كهف
945 چرا قوم فرعون گشتند عاق * چرا كرد فرعون آن طمطراق
چرا موسى آن روى گلگون نديد * كه گفتار آن خضر موزون نديد
چرا عيسى ايوان چهارم گريخت * ز طارم درآمد به طارم گريخت
چرا گشت يعقوب از آن « 5 » پور پير « 6 » * چرا گشت يوسف چو بدر منير
چه « 7 » سوزى در آواز داود بود * كه عالم از آن سوز چون عود « 8 » بود
950 سليمان چرا گشت همراز طير * چرا گشت مريم خداوند دير
چرا جان عالم در آن نيمشب « 9 » * ز مكّه جدا شد به درد و تعب
چرا زخم خورد آن شه ذو الفقار * چرا زهر شد قسم پور كبار
حسين جگرخون « 10 » خونخوار ما * چرا ديد آن جور « 11 » و آزارها
چرا شهر كوفه « 12 » ابر باد رفت * چرا رى به هم ريخت آن ملك زفت
چرا گشت شهرخ در آن عرصه مات * كه گم گشته بود او به خاك هرات
صفاهان چرا شد دگرگون و زشت * كه غبطه همىبرد « 13 » بر وى بهشت
هامش
( 1 ) . س : نهانى .
( 2 ) . س ، ك : چه نار .
( 3 ) . ك : آذر .
( 4 ) . س ، ك : انوار .
( 5 ) . ن ، ج ، ك : زان .
( 6 ) . ل : پير پير .
( 7 ) . س : چو .
( 8 ) . ل : پرعود .
( 9 ) . ك : نيمهشب .
( 10 ) . ك : جگرسوز .
( 11 ) . س : جنگ .
( 12 ) . اصل : كوفه .
( 13 ) . ل : كه حسرت همى .