دران نور چشمش يكى نور بين * چه گر فاش فاشَست مستور بين « 1 »
چه گويم كه يارم چو گل در بهار * عيانَست و پنهان و بىاختيار
كمر بسته دايم به خدمت چو روز * ز خدمت توان برد ره در كنوز
ز سر تا به پايش همه نور پاك * چو گنجى كه افتد ابر روى خاك
925 جهان غافل از گنج و گنج آشكار * من از رنج آن گنج جان بىقرار « 2 »
كه با « 3 » نور رويش ابا نار « 4 » دل * دررها فشانم به بازار دل
درين دم اگر يار نامهربان * درآيد به خدمت ابر قصد جان
به گنجش فروشد دو پاى طَلب * بجاويد ماند به عيش و طرب
وگر سَر بتابد ازين بندگى * نيابد « 5 » ازينسان دگر زندگى
930 من اين شرح كنز ار عيان تر كنم « 6 » * جهان پر ز ياقوت و پرزر « 7 » كنم
جمالى روان كن ابر زر عقيق * كه رويم چو زر كرد حرف دقيق « 8 »
در بيان حكمت ابتلاى عشّاق و ملامت ارباب « 9 » عرفان و شقاوت اصحاب حسد و خذلان اهل طغيان و متشابه « 10 » نمودن هر دو حال به حسب ظاهر و انكشاف آن بر اولى الايدى و البصائر . « 11 »
ايا « 12 » ساقى آن جام شاهى بيار * و زان مى بيان كن كما هى يار « 13 »
دبير از نبيذ رواقيست مست * و يا از دو جادوى ساقيست مست
هامش
( 1 ) . س : مستور نيست .
( 2 ) . ل : بس بىقرار .
( 3 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : كه از .
( 4 ) . س : يار .
( 5 ) . ل : نيايد .
( 6 ) . س ، ك : از عنا پر كنم .
( 7 ) . ج ، س ، ك : ياقوت و گوهر .
( 8 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : فى الملامة .
( 9 ) . ج ، ك : ملامت كشيدن ارباب .
( 10 ) . ن ، ج : شقاوت اهل حسد و متشابه نمودن ( س ، ك : متشابه نكردن ) آن هر دو به حسب ظاهر و ظهور حقيقت آن ( س ، ك : ظهور آن ) و ( ن : آن بر عارفان ) ، بقيهء جمله را ندارند . تنها « ك » در ادامه دارد : نظم .
( 11 ) . م ، ل ( كلا ) : [ در بيان ملامت عاشقان و شقاوت جاهلان و بيان حال ابليس ] ، بقيهء جمله را ندارند .
( 12 ) . ك : بيا .
( 13 ) . ر . ك . فرهنگ مأثورات ، ص 42 .