تو تا در نيايى به دير مغان * كجا مست گردى ز شرح و بيان
كه عالم ندارد ز آدم خَبر * اگر درد خواهى « 1 » به « 2 » آدم نگر
كه آن دم در آدم توان ديد و بس * كه اين سر جز آدم نبشنيد كس « 3 »
795 عيانتر بگويم من اين شرح كنز * كه اين كنز رمز است بىكبر و طنز « 4 »
چو ساقىِ مهرو برابر نشست * مى اندر صراحى ز سر برگذشت
كه يعنى ببين چشم ميگون دوست * كه عالم چو من مست از جام اوست
از آن « 5 » ساغر و جام مَى نوش كن * خيالات ماضى فراموش كن
كه با حسن « 6 » رويش جمالى دگر * ندارد به سَر در خيالى دگر « 7 »
در بيان آنكه مدار اعمال « 8 » سالك بر تطهير نيت و التزام اخلاصست « 9 » نه بر افعال جوارح و جدا گردانيدن « 10 » اصحاب شيد و ريا از ارباب صدق « 11 » و صفا
زمانى ملغز و نگهدار دل * كه در مغز جانَست رفتار دل
كه يارم غيور است و جوياى دل * شناساى روحَست و سيماى دل
به اقوال و اعمال بازاريان * نظر كى گمارد تو برگرد از آن
805 قماشى كه در كوى و بازار رفت * لطافت مجو زو كه از كار رفت
اگر قدّ مُهرَست وگر « 12 » دوخته * مدوزش بسوزش كه به سوخته
كه كهنه فروشد يقين مرده شو « 13 » * خريدارش آن زن كه دارد دو شو « 14 »
جهان پر ز مرده است و مردارخوار * تو مردار و گرگان به هم واگذار
كه مرشد نگردد به گرد عوام * كه نيكو شناسد حلال و حرام
هامش
( 1 ) . ل : اگر در خود آيى .
( 2 ) . ج ، س ، ك : در .
( 3 ) . س ، ك ، مصراع دوم :[ كه اين كنز رمز است ( س : بىكنز و طنز ) بىپيش و پس ]. ( 4 ) . ل ، مصراع دوم :[ كه اين شرح كنزست بىكنز و طنز ] .( 5 ) . م ، ل ، ج : از اين .
( 6 ) . ل : جنس .
( 7 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : فى التطهير .
( 8 ) . ن ، ج ، س ، ك : مدار كار .
( 9 ) . س ، ك : بقيهء جمله را ندارند .
( 10 ) . م ، ل ، ن ، ج : جدا كردن .
( 11 ) . ن ، ج : از اهل صدق .
( 12 ) . ج ، ك : اگر .
( 14 و 13 ) . م ، ل : شوى .