تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
تو تا در نيايى به دير مغان * كجا مست گردى ز شرح و بيان كه عالم ندارد ز آدم خَبر * اگر درد خواهى « 1 » به « 2 » آدم نگر كه آن دم در آدم توان ديد و بس * كه اين سر جز آدم نبشنيد كس « 3 » 795 عيان‌تر بگويم من اين شرح كنز * كه اين كنز رمز است بىكبر و طنز « 4 » چو ساقىِ مهرو برابر نشست * مى اندر صراحى ز سر برگذشت كه يعنى ببين چشم ميگون دوست * كه عالم چو من مست از جام اوست از آن « 5 » ساغر و جام مَى نوش كن * خيالات ماضى فراموش كن كه با حسن « 6 » رويش جمالى دگر * ندارد به سَر در خيالى دگر « 7 »

در بيان آنكه مدار اعمال « 8 » سالك بر تطهير نيت و التزام اخلاصست « 9 » نه بر افعال جوارح و جدا گردانيدن « 10 » اصحاب شيد و ريا از ارباب صدق « 11 » و صفا

زمانى ملغز و نگهدار دل * كه در مغز جانَست رفتار دل كه يارم غيور است و جوياى دل * شناساى روحَست و سيماى دل به اقوال و اعمال بازاريان * نظر كى گمارد تو برگرد از آن 805 قماشى كه در كوى و بازار رفت * لطافت مجو زو كه از كار رفت اگر قدّ مُهرَست وگر « 12 » دوخته * مدوزش بسوزش كه به سوخته كه كهنه فروشد يقين مرده شو « 13 » * خريدارش آن زن كه دارد دو شو « 14 » جهان پر ز مرده است و مردارخوار * تو مردار و گرگان به هم واگذار كه مرشد نگردد به گرد عوام * كه نيكو شناسد حلال و حرام
هامش
( 1 ) . ل : اگر در خود آيى . ( 2 ) . ج ، س ، ك : در . ( 3 ) . س ، ك ، مصراع دوم :[ كه اين كنز رمز است ( س : بىكنز و طنز ) بىپيش و پس ]. ( 4 ) . ل ، مصراع دوم :[ كه اين شرح كنزست بىكنز و طنز ] .( 5 ) . م ، ل ، ج : از اين . ( 6 ) . ل : جنس . ( 7 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : فى التطهير . ( 8 ) . ن ، ج ، س ، ك : مدار كار . ( 9 ) . س ، ك : بقيهء جمله را ندارند . ( 10 ) . م ، ل ، ن ، ج : جدا كردن . ( 11 ) . ن ، ج : از اهل صدق . ( 12 ) . ج ، ك : اگر . ( 14 و 13 ) . م ، ل : شوى .