تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
جمالى خدا را به من آشكار * بگو تا چه ديدى تو در سبزوار « 1 » مپوشان زمانى رخ از عاشقان * كه درها گشايند « 2 » بر صادقان به مجلس گرايم زمانى چو شمع * ز اقطاب « 3 » گويم ز افراد و جمع بسوزم ابر نور شمع طَراز * به پروانه گويم من از سوز و ساز حديث گذشته ندارد مجال * كه عشقم جديدم نموده جمال چه گر دل كبابم من از سبزوار « 4 » * به شهر سمرقندم افتاده بار « 5 » به ارديستان هم امير كبار * كشيده به قصدم چو شه ذو الفقار بيارم حكايات اصحاب جمع * بسوزم سَراسر در انوار شمع مثال يكايك درين « 6 » شمع بين * تو آنها رها كن درين جمع بين « 7 » روشهاى عاشق ز انوار « 8 » عشق * نكو بشنو « 9 » اسرار اسرار عشق 855 كه خوش مست مستم از آن چشم مست * چو ماهى كه باشد گرفتار شست به ايما بگويم من احوال بحر * كه عمّان نگنجد به شطّ و به نهر و ليكن گذارش به نهر « 10 » اندرست * در اين ره گذارش ببايد گذشت « 11 » كه ماء مَعين « 12 » و صداى مُعين * نمودار عشقَست و آثار دين اگر مرد راهى در اين جست‌وجو * به امّيد دريا نگهدار جو « 13 » 860 كه عشقَست دريا و معشوق جو * خدا را كه خود را درين جو بشو « 14 » چو كردى طهارت نماز اندر آى * زهر در كه خواهى به مسجد گراى كه مسجد درونهاى پاكان بود * چو آن دل كه تخت سليمان بود
هامش
( 1 ) . ل ، ك : سبزه‌وار . ( 2 ) . م : كه در برگشايند . ( 3 ) . س : ز اقتاب . ( 4 ) . ك : سبزه‌وار . ( 5 ) . ج : افتاد بار . ( 6 ) . س : وزين . ( 7 ) . س : وزين شمع بين . ( 8 ) . ن ، ج ، س : بانوار ؛ ك : تا انوار . ( 9 ) . ن ، ج ، س ، ك : تو بشنو . ( 10 ) . ج : به هجر ؛ س : به بحر . ( 11 ) . ك : ببايد نشست . ( 12 ) . س : ماء معينى صداى . ( 13 ) . س ، ك ، مصراع دوم :[ خدا را كه خود را در اين جو بشو ] .( 14 ) . ل : درين شهر جو .