خدا بر چنين دل نظَر مىكند * گذر در ميان « 1 » سقَر « 2 » مىكند
تو بىعشق و بىيار و بىسوز و درد * به نزديك آن شمع گريان مگرد
دو عالم رها كن چو من اى دبير * پس آنگه رقم كش ز احوال « 3 » پير « 4 »
اشارت به التزام خدمت پير در شدّت و رخا و صبر « 5 » كردن بر ملامت و عنا و بيان « 6 » 760 انحصار طريق هدايت و رشاد در صحبت « 7 » اصحاب فقر و ارباب سداد . « 8 »
چو پير مغان اى خبرجوى راه * به عالم نمايد رخ هَمچو ماه
بگرد و بكوش و طلب كن شتاب * به جور و ستم هيچ ازُو سر متاب
كه جرّاح دارد ز ريشت خبر * تو از رنج « 9 » و ناسور خود بىخبر
كه رنجور بَدخوى ، غَمگين بود * درون و برونش چو سرگين « 10 » بود
765 ابر خلق و بر خويش نفرين كند * به جنگ و به كين سر به پايين نهد « 11 »
طبيب ار بگويد كه اندر زحير * مخور شهد و منگر به تمر « 12 » و پنير
اگر شمع باشد به بالين او * نشاند به آهيش « 13 » آن تندخو « 14 »
طبيب ار نباشد حكيم و كريم « 15 » * گريزد نديم و بسوزد گليم
طبيبى طلب كن نخست اى پسر * كه نبضت بگيرد بيابد خبر
770 ابر روى بيمار و بيماريش * نگويد به غير از سبكباريش
به نزديك بيمار بستر نهد * مبادا كه پشّه برش پر زند « 16 »
هامش
( 1 ) . ج ، ك : كه رو در ميان .
( 2 ) . س : سفر .
( 3 ) . ل : باحوال .
( 4 ) . ك ، بعد از اين بيت دارد : الاشارهء .
( 5 ) . ج : شدت و صبر .
( 6 ) . ج : ملامت و بيان .
( 7 ) . ج : در صحبت اهل فقر و اصحاب درد ، بقيهء جمله را ندارد .
( 8 ) . ن ، س ، ك ( كلا ) : [ اشارت به التزام خدمت پير در خوشى و ناخوشى و صبر كردن بر ملامت و بيان انحصار ( س : بيان استحضار ) طريق هدايت در صحبت اهل فقر و اصحاب درد ] ، بقيهء جمله را ندارند ؛ فقط « ك » دارد : نظم .
( 9 ) . ج ، س ، ك : درد .
( 10 ) . ك : پركين .
( 11 ) . ل : به بالين كند .
( 12 ) . ك : به شهد .
( 13 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : به آهيش بنشاند آن .
( 14 ) . س ، ك : شهد جو .
( 15 ) . ل : كريم و حليم .
( 16 ) . ك : پر نهد .