تتمّهء حكايت سالك و بيان احوال گذشته به طريق « 1 » رمز و [ الفاظ ] « 2 »
به سير جوانمرد عاشقگراى * بخوان و بدان و به من وانماى « 3 »
830 چنين گفت و دانم كه تكرار اوست * دو گوش يقينم به گُفتار اوست
چنان گويد اخبار خود اى دبير * كه شير اندر آب و درين آب شير
و ليكن ز بهر مريد رشيد * ز بهر فقير سعيد شهيد
قباد و زياد و مريد و مراد * چو كاف و چو ها و چو يا عين و صاد « 4 »
چو شمع و چو شهد و چو تمر و پنير * به هم در سرشتم من احوال پير
835 ز محيى « 5 » اعراب و شكل قدم * به اصحاب خلوت كشيده رقم
كه پنهان ببايد درين ره شدن * گدايانه شايد بر شه شدن
به زنبيل و قنديل و طبل و علم * كه سلطان غيورَست و داراى ماست
كه مِرآت جويد شه خوبروى * به درگاه سلطان مرو اى عدم
دو چشمش هميشه به سيماى ماست * ز مرآت بهتر چه باشد بگوى
840 چه جانها در اين درد و حسرت بسوخت * برهنه برفت و قبايى ندوخت « 6 »
شرح متعدد نمودن لمعات انوار « 7 » عشق در ابتدا و متّحد نمودن در كسوت جمال معشوق در انتها « 8 » و اقدام عاشق به وظايف « 9 » حقيقت صلاة « 10 » در شهود و بيان بعضى از اسرار قيام و احوال ركوع و سجود . « 11 »
بيا تا زمانى به بازار عشق * زبان برگشايم به گفتار عشق
هامش
( 1 ) . ل : بيان احوال گذشته به طريق .
( 2 ) . اصل : الفاز ؛ ن ، ج ، س ، ك : اين كلمه را ندارند .
( 3 ) . س : وانما .
( 4 ) . س : چو عين و صاد ؛ ك : چو يا عين صاد .
( 5 ) . ك : ز مختى .
( 6 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : فى العبادة .
( 7 ) . ل ، ن ، س ، ك : نمودن انوار .
( 8 ) . ن ، ج ، س ، ك : در كشوت عشق در انتها .
( 9 ) . ل : وصايف .
( 10 ) . ن ، ج ، س ، ك : حقيقت عبادت در .
( 11 ) . ن ، ج ، س ، ك : شهود و تأويل بعضى از اركان نماز ، بقيهء جمله را ندارند . تنها « ك » در پايان دارد : نظم ؛ م : و بيان اسرار نماز ، بقيهء جمله را ندارند .