تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
بخندد به رويش نگويد ترش * بگفت ار درآيد نگويد « 1 » خمش مكانش بگرداند از آبخورد * به پيشش بريزد گل سُرخ و زرد و گر خستگى باشدش بَس كهن * علاجش نفرمايد از كن مكن 775 به دل در فزايد زبان گم « 2 » كند * كه شاگرد خو با معلّم كند كه هر خستگيى كه روز نخست * نيابد طبيب آن « 3 » نگردد درست كه علّت چو زور آورد در « 4 » مرض * جواهر بپوسد بريزد عَرض چو شاخى كه كرمش درافتد « 5 » به مغز * به بارش نبينى دگر مغز نغز در اين راه پرخونِ پرشوروشر * ابا يار دانا توان برد سَر 780 كز « 6 » اقبال دانا توان شاد شد * بسى بنده ز استاد آزاد شد بسى ديدم آزاد بىاوستاد « 7 » * كه دربند و زنجير جهل اوفتاد تو تنها نشينى نيابى خرد * كه طفلان ندانند نه نيك « 8 » و نه بد علوم لدنّى كه فيض دل است * نزولش نه در دير آب « 9 » و گل است كه صحبت كند عقل را يار حلم « 10 » * وز ايشان برافروزد انوار علم 785 چو از علم گردى بصير و عَليم * به خود در ببينى تو خُلق عظيم چو خُلقت برآرد شكوفهء غريب * انيس تو گردد حبيب طبيب حبيب طبيبت چو گشت از امم * ابر عرش و كرسى تو بر نه قدم چو بر عرش و كرسى برآيى به نور * نه جبريل ماند نه سير و سُرور بگو راز و بشنو ابا يار خود * به گفتار او گو نه گفتار خود كه چون تو نمانى همه او بود « 11 » * دو رشته بتابى « 12 » نه يك تو « 13 » بود « 14 » ابا يار بىمثل يكتانشين * جمالش در آن ترك يغما ببين
هامش
( 1 ) . ك : مگويد . ( 2 ) . در همهء نسخه‌ها [ كم ] مىتواند كم هم صحيح باشد . ( 3 ) . ج ، ك : او . ( 4 ) . ج ، ك ، س : بر . ( 5 ) . م : بيفتد . ( 6 ) . س : ز . ( 7 ) . ك ، س :[ بسى ديدم از راه بىاوستاد ] .( 8 ) . م ، ل ، ن : ندانند نيك . ( 9 ) . س ، ك : در زير آب . ( 10 ) . ل : علم . ( 11 ) . س ، ك : شود . ( 12 ) . س : نيابى . ( 13 ) . س : يكسو . ( 14 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : شود .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 145 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى