تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢

خطاب به جانب سلطان وقت و شهنشاه عهد كه شجرهء ظل الهى از او سايه‌گستر شده و او آفتاب صفت از غايت نور خويش مستور است . « 1 »

ايا شاخ نورسته در باغ دل * كه هستم ز مهرت ابا داغ دل و ليكن نخواهم كه فقر غنى * درآرم به بازار ما و منى 725 مقام شريفَست و كاخ بلند * قرينش و ليكن گدايان چند من از فقر فخرى « 2 » تفاخر كنم * كزو مخزن دل پر از دُر « 3 » كنم از آن گرد ايوان شاه لبيب * نگردم كه هستم فقير و غريب چنين گفت سلطان و شاه رسل * كه حكمش روان است ابر جزء و كل كه الفقر فخرى « 4 » چه گر قادرم * كه در هر دوعالم شه نادرم « 5 » 730 كه شاهان عالم كه دين‌پرورند * ابا نام من سكّه بر زر زنند كه بىسكّه خود زر نباشد روان * چو آب روانم به جوهاى جان هزاران درود و هزاران سلام * ابر جان پاكش به هر صُبح و شام چنين شاه شاهان سر آرد به فقر * چه « 6 » خط يابد آن كو ننازد به فقر چو آن شاه پرذهن پردان من * كه مهرش چو جانَست در جان من 735 نشان يابد از فقر و درويشيم * ترحّم نمايد به بىخويشيم نه از بهر مال و نه از بهر سيم * نه نيز از اميد « 7 » و نه از خوف و بيم نه از ترس راه و نه از بهر جاه * كه دارم فراقت « 8 » ز تخت و كلاه ز بهر دو گوش و دل « 9 » هوشمند * شدم تا به قبچاق و نهر خجند خراسان و تبريز و روم و حلب * عراقين و هند و بلاد عرب
هامش
( 1 ) . م ، ل ( كلا ) : [ توجيه خطاب به جانب حضرت سلطنت پناهى در باب فرصت نگاه داشتن و دادگسترى ] ، بقيهء جمله را ندارند . ( 2 ) . ر . ك : كشف الخفا ، ج 2 ، ص 131 ؛ احاديث و قصص مثنوى ، ص 104 . ( 3 ) . ل : پرآذر . ( 4 ) . ر . ك : كشف الخفا ، ج 2 ، ص 131 ؛ احاديث و قصص مثنوى ، ص 104 . ( 5 ) . ل : شه و نادرم . ( 6 ) . س : چو . ( 7 ) . ل : نه بهر اميد . ( 8 ) . م : فراغت . ( 9 ) . ن ، ك : گوش دل .