تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
كه در باب فتح و فتوح زمان * دررها فشانم بر ارباب جان مرا يا نه « 1 » هَرگز نگويم سخَن * كه پيرم جوان شد ز خمر كهَن تو گوش محبّت به معنيش دار * كه مقصود يار است از اين گيرودار كه باشد كه يارى به چنگ آورم * حقايق « 2 » به نقش و به رنگ آورم 710 به چشم تو صورت نمايد حريف * كه اصلى نديدى ز نسل شريف تو از اصل و نسل و شرف دور شو * در آن نور نور على نور شو مفصّل بگويم كه مجمل گذشت * كه بس حرف مجمل معطّل گذشت ز دل برنيايد « 3 » كه راز آشكار * بگويم به غير از دو « 4 » ابروى يار چه گويم كه عالم پر از نور گشت * وجودش درين « 5 » نور مستور گشت 715 به هرجا كه خواهد كه سَر برزند * فروغش به روى دو پيكر زند محمّد كه سالار سالار ماست * كه نور كلامش به گفتار ماست چنين گفت و گفتش چه خوش « 6 » درگرفت * كه نورى ز جانم به « 7 » حيدر گرفت يكى در دو بين و دو بين در يكى * نگر تا نيفتى ازين در شكى كه سلطان مظفّر ابو نصر خان * ز بو الفتحش آمد كليد جهان 720 چو احمد كه عالم از او شد پديد « 8 » * چه گر پيشش آدم علم بركشيد
هامش
( 1 ) . ل : خدايا نه ؛ ك : مرا تا نه . ( 2 ) . ج ، س : معانى . ( 3 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : دلم برنيايد . ( 4 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : بگويم به جز با دو . ( 5 ) . ن ، ج ، ك : در آن . ( 6 ) . س ، ك : چه جان . ( 7 ) . ل : ز . ( 8 ) . ن ، ج :[ جهان شد ز انوار احمد پديد ] .