كه در باب فتح و فتوح زمان * دررها فشانم بر ارباب جان
مرا يا نه « 1 » هَرگز نگويم سخَن * كه پيرم جوان شد ز خمر كهَن
تو گوش محبّت به معنيش دار * كه مقصود يار است از اين گيرودار
كه باشد كه يارى به چنگ آورم * حقايق « 2 » به نقش و به رنگ آورم
710 به چشم تو صورت نمايد حريف * كه اصلى نديدى ز نسل شريف
تو از اصل و نسل و شرف دور شو * در آن نور نور على نور شو
مفصّل بگويم كه مجمل گذشت * كه بس حرف مجمل معطّل گذشت
ز دل برنيايد « 3 » كه راز آشكار * بگويم به غير از دو « 4 » ابروى يار
چه گويم كه عالم پر از نور گشت * وجودش درين « 5 » نور مستور گشت
715 به هرجا كه خواهد كه سَر برزند * فروغش به روى دو پيكر زند
محمّد كه سالار سالار ماست * كه نور كلامش به گفتار ماست
چنين گفت و گفتش چه خوش « 6 » درگرفت * كه نورى ز جانم به « 7 » حيدر گرفت
يكى در دو بين و دو بين در يكى * نگر تا نيفتى ازين در شكى
كه سلطان مظفّر ابو نصر خان * ز بو الفتحش آمد كليد جهان
720 چو احمد كه عالم از او شد پديد « 8 » * چه گر پيشش آدم علم بركشيد
هامش
( 1 ) . ل : خدايا نه ؛ ك : مرا تا نه .
( 2 ) . ج ، س : معانى .
( 3 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : دلم برنيايد .
( 4 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : بگويم به جز با دو .
( 5 ) . ن ، ج ، ك : در آن .
( 6 ) . س ، ك : چه جان .
( 7 ) . ل : ز .
( 8 ) . ن ، ج :[ جهان شد ز انوار احمد پديد ] .