تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
بدان سِر روان شد درين جوى آب * در اسرار خاكى كشيده طناب در انوار آتش گذر كرده باد * جهانى ازين سِرّ سرگشته شاد هرآن سَر كه دارد ز سِر فايده * از او پرس احوال اين مايده خدا را خدا را درين سِر بجو * ز سرهاى خالى بَرِ بِر مجو به هر دل كه استاد سرّى نهفت * به اقبال و دولت بود يار و جفت به هر سو كه آرد نظر همچو چو نور * توان ديد از آن نور انور سرور بسى خانه زان نور مُجمَل « 1 » فروخت * چو يارى نبودش به خود در بسوخت 695 بسى نور دولت كه آيد چو برق * نبيند نبيند به خود گشته غرق حديث مهان جهان « 2 » مىكنم * چه گر فاش گفتم نهان مىكنم كه جانم از آن نور شمع زمان * زمانى ندارد مجال و امان چو پروانه دايم فشانم دو بال * بسوزم فزايم به خود در جمال كه پروانه داند حيات جديد * يزيدان چه دانند حال مزيد

اشارت به معنى العلماء ورثة الانبياء و فحواى بيت مولوى قدّس سره :

گفت پيغمبر كه هست از امّتم * كه بود هم‌گوهر و هم‌قيمتم

و ايماء « 3 » به متعدد نمودن حقيقت عشق در صورت عاشق و معشوق از براى ظهور كمالات « 4 » علمى و باز به اصل خود « 5 » بازگشتن كه كل الينا راجعون . « 6 »

جمالى طلب كن ستور طلب « 7 » * كه ميل عجَم كرد شاه عرب 705 نشانى گرفتم ز شاه نجف * كه شهزاده دارد به شاهى شعف
هامش
( 1 ) . ج : مجمر . ( 2 ) . ل : جهان جهان . ( 3 ) . م : ورثة الانبياء و ايماء . ( 4 ) . م : از براى كمالات . ( 5 ) . م : به اصل خويش راجع شدن ؛ بقيهء جمله را ندارد . ( 6 ) . ل ( كلا ) : [ حقيقت عشق در صورت عاشق و معشوق از براى كمالات ذاتيست ] . ( انبيا : 93 ) ( 7 ) . ج : طرب .