تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

اشارت به دشوار نمودن كارها در اوّل و به سهولت انجاميدن به همّت « 1 » پيران و خدمت طالبان . « 2 »

بيا دل بيا دل زمانى كه شور آوريم * پيام سليمان به مور آوريم 675 كه يوسف ز اخوان غفلت‌پذير * نمىپرسد احوال يعقوب پير بشير آخر آرد « 3 » بشارت به من * كه يعقوب داند كه در پيرهن چه بويست بويى چو بوى قرن « 4 » * كه خود مىگرايد به « 5 » سوى يمن قميصى ببايد بسى بويناك * كه بسرشته باشد در او نور پاك كه آن نور از آن نار سوزان بود * ابا جان جانان فروزان بود كسى پخته باشد چو قند و شكر * كه باشد مسافر به خلد و سقَر نظر بسته باشد ز خاك دُژَم * ابا تلخ و شيرين ابا درد و غَم

اشارت به تفرّق اسرار الهى در حقيقت عناصر و مجتمع شدن در ذات انسانى « 6 » مجملا در بداء « 7 » تكوين و به تفصيل پيوستن « 8 » ، به‌تدريج از پرتو آتش عشق « 9 » و نفخ درد و آنكه ذرات عالم از فيض اجمالى خالى نيستند و امّا تفصيل آن به هر « 10 » قرن به بعضى اختصاص مىيابد كه [ سعادت ] « 11 » ازلى همراهشان « 12 » باشد . « 13 »

رفيقى طلب كن دلا در طريق * كه شرحى بگويم ز كنز دقيق كه در آب و در باد و در خاك و نار « 14 » * يكى سِر نهانَست درين چار يار
هامش
( 1 ) . م ، ل : در اول و آسان شدن به همت . ( 2 ) . ج : و آسان شدن او در خدمت پير كامل ؛ بقيهء جمله را ندارد . ( 3 ) . م ، ل ، ن : آرد آخر . ( 4 ) . ل : چو ويس قرن . ( 5 ) . ج : ز . ( 6 ) . ن : انسان . ( 7 ) . ج : به دو . ( 8 ) . اصل : پيوستن . ( 9 ) . ن ، ج : پيوستن از پرتو عشق و بيان آنكه ذرات . ( 10 ) . ن ، ج : به هرچند قرن . ( 11 ) . اصل : سعاد . ( 12 ) . ن ، ج : همراه ايشان . ( 13 ) . م ، ل ( كلا ) : [ بيان اجتماع يافتن اسرار عناصر در ذات انسانى و به تفصيل پيوستن از پرتو عشق در نظر شهود ارباب كمال ] ، بقيهء جمله را ندارند . ( 14 ) . م ، ل ، مصراع اول :[ كه در خاك و در باد و در آب و نار ] ؛ج ، مصراع اول :[ كه در خاك و در باد و در آب و نار ] .