اشارت به دشوار نمودن كارها در اوّل و به سهولت انجاميدن به همّت « 1 » پيران و خدمت طالبان . « 2 »
بيا دل بيا دل زمانى كه شور آوريم * پيام سليمان به مور آوريم
675 كه يوسف ز اخوان غفلتپذير * نمىپرسد احوال يعقوب پير
بشير آخر آرد « 3 » بشارت به من * كه يعقوب داند كه در پيرهن
چه بويست بويى چو بوى قرن « 4 » * كه خود مىگرايد به « 5 » سوى يمن
قميصى ببايد بسى بويناك * كه بسرشته باشد در او نور پاك
كه آن نور از آن نار سوزان بود * ابا جان جانان فروزان بود
كسى پخته باشد چو قند و شكر * كه باشد مسافر به خلد و سقَر
نظر بسته باشد ز خاك دُژَم * ابا تلخ و شيرين ابا درد و غَم
اشارت به تفرّق اسرار الهى در حقيقت عناصر و مجتمع شدن در ذات انسانى « 6 » مجملا در بداء « 7 » تكوين و به تفصيل پيوستن « 8 » ، بهتدريج از پرتو آتش عشق « 9 » و نفخ درد و آنكه ذرات عالم از فيض اجمالى خالى نيستند و امّا تفصيل آن به هر « 10 » قرن به بعضى اختصاص مىيابد كه [ سعادت ] « 11 » ازلى همراهشان « 12 » باشد . « 13 »
رفيقى طلب كن دلا در طريق * كه شرحى بگويم ز كنز دقيق
كه در آب و در باد و در خاك و نار « 14 » * يكى سِر نهانَست درين چار يار
هامش
( 1 ) . م ، ل : در اول و آسان شدن به همت .
( 2 ) . ج : و آسان شدن او در خدمت پير كامل ؛ بقيهء جمله را ندارد .
( 3 ) . م ، ل ، ن : آرد آخر .
( 4 ) . ل : چو ويس قرن .
( 5 ) . ج : ز .
( 6 ) . ن : انسان .
( 7 ) . ج : به دو .
( 8 ) . اصل : پيوستن .
( 9 ) . ن ، ج : پيوستن از پرتو عشق و بيان آنكه ذرات .
( 10 ) . ن ، ج : به هرچند قرن .
( 11 ) . اصل : سعاد .
( 12 ) . ن ، ج : همراه ايشان .
( 13 ) . م ، ل ( كلا ) : [ بيان اجتماع يافتن اسرار عناصر در ذات انسانى و به تفصيل پيوستن از پرتو عشق در نظر شهود ارباب كمال ] ، بقيهء جمله را ندارند .
( 14 ) . م ، ل ، مصراع اول :[ كه در خاك و در باد و در آب و نار ] ؛ج ، مصراع اول :[ كه در خاك و در باد و در آب و نار ] .