تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
تو در خواب و سالك به سير و سلوك * چنين كس درآيد « 1 » به صدر ملوك چو اين شه كه چون مى به جام اندرست * جهان از ظهورش به كام اندرست روان شد ز تبريز آن بخت‌جو « 2 » * سوى منزل شهرخ نيك‌خو 655 كه اقبال شاهى در آن دشت بود * به كارش جهان [ در پى گشت ] « 3 » بود به هر ملك و شهرى « 4 » كه سايهء هما * فتاد آن زمين گشت همچون سما نگهبان ببايد يلى پاسبان * كه دارد نگه خاك بر آسمان دليرانه بر شد بر شاهرخ « 5 » * جهانشاه سلطان و زد رخ‌به‌رخ چو شهرخ دو رخ را بدين « 6 » شه نمود * در فتح عالم به رويش گشود 660 برآمد چو هور و عيان شد چو مغز * كه پنهان نماند يقين مغز نغز چو سلطان سلطان سلطان‌نژاد * سر آرد به خاك از براى مراد چو يوسف به چاه و چو يونس در آب * همىگرد و مى جوى راه صَواب هرآن‌كو ز هستى خود بگذرد * دو دستش به دامان شاهى زند به مقدار همّت بيابد مراد * كه شاگرد دانا شود اوستاد 665 تو چون كرم پيله به خود مىتنى * نه مردى درين ره كه كم از زنى چو مردان قدم نِه درين جست‌وجو « 7 » * كه بىجست‌وجويى نبينى تو رو « 8 » ز خلوت نبيند كسى كام دل * كه آرام نفسست و تعمير گل به ميدان برآرند مردان علم * چو مردان برون نه « 9 » ز خود يك قدم تو خود كى توانى ز خود شاد شد * كه ديدى ز زندان خود آزاد شد ؟ 670 تو اين مكر و سالوس و طامات خشك * كه فرقش ندانى ز سرگين و مشك به نزديك دكّان عطّار بر * ببين تا چه دارى تو بر « 10 » بار در جمالى مگو راز با احمقان * كه دل بىقرارست و جان در فغان
هامش
( 1 ) . ك : درآمد . ( 2 ) . ل : تخت . ( 3 ) . اصل : جاافتاده و كاتب چيزى ننوشته است . ( 4 ) . م : بومى . ( 5 ) . ل ، مصراع دوم :[ دليرانه شد در بر شاهرخ ] .( 6 ) . م : مر اين . ( 7 ) . م : جوى . ( 8 ) . م : روى . ( 9 ) . ج : برون زن . ( 10 ) . ج : در .