تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
ريا بر زبانم ندارد گذر * كه در دل ندارم خيالات شر چو مهر ظريفان مرا در سرست * شراب محبّت به جانم « 1 » درست « 2 » چه « 3 » خواهم دگر من كه به زين بود * شنيدى كه شه كم ز فرزين بود بسى چون پياده دويدم به « 4 » پيش * بسى زخم خوردم ابر جان ريش به كس وانگفتم به جز شاه دل * كه دانم كه داند شهم آه دل به جان بس درين ره به همراه دل « 5 » * دويدم نديدم « 6 » كَس آگاه دل به جز شمع دلسوز نورآفرين « 7 » * كه اسپ مرادم ازو شد به زين چو شب من همه شب به امّيد روز * چو روزم همه « 8 » روز با داغ و سوز « 9 » به اميد بازى « 10 » كه شه‌خو بود * كه من خود نباشم همه « 11 » او بود جمالى ز وصلش مشو نااميد * كه « 12 » شه رخ نمايد چو باز سفيد

شرح روان گشتن حضرت خلافت پناهى به صوب هرات و به اوج سلطنت مندرج گشتن و به تخت خلافت نشستن از راه اهتمام شاهرخ . « 13 »

بيا ساقى از جام بركش غطا « 14 » * كه در پرده نتوان شنيد اين ندا كجا شد طلبكار تخت و كلاه * كه ميلش كجا هست « 15 » و ملك و سپاه 650 كه راهش نمايم درون و برون * شود روزش از روز ديگر فزون من اين ره به تعليم شه رفته‌ام * ز بهر شه اين « 16 » بارگه رفته‌ام
هامش
( 1 ) . ل ، ن : به جامم . ( 2 ) . س ، ك : بجام اندرست . ( 3 ) . ل ، س : جو . ( 4 ) . ك : ز . ( 5 ) . ل :[ بجان بس دويدم همراه دل ] .( 6 ) . ل : درين ره نديدم . ( 7 ) . م ، ل ، ن ، ج ، ك : جان‌آفرين . ( 8 ) . اصل . همه . ( 9 ) . م ، ل : با تاب و سوز . ( 10 ) . م ، ن ، ك : يارى . ( 11 ) . اصل : همه . ( 12 ) . س : چو . ( 13 ) . ل ، م : [ رسيدن حضرت خلافت پناهى به هرات و بر سرير خلافت قرار گرفتن به نظر شاهرخ سلطان ] ، بقيهء جمله را ندارند . ( 14 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك ، مصراع اول :[ بده ساقى آن جام و بركن قبا ]. ( 15 ) . م : به‌جا هست ؛ ل : به جامست . ( 16 ) . ن ، س : ز بهر تو اين .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 137 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى