اشارت بر آنكه توفيق عبارت از تدبير شخصست بر نهج ارادت « 1 » ازلى و تقدير لميزلى و آنكه بىعمل به مطلوب رسيدن محالست . « 2 »
جهانشاه سلطان ز نسل مهان * كه بخت زمانست و جان جهان
چه گر در سرشت و نهادش خدا * رقم كرده بود از ازل اين عطا
كه شه باشد اين شاه كشورستان * بود كشور از عدل او در امان
و ليكن به دستور جانآفرين * به هر دور شد بخت شاهى رهين
در آن عرصه شهرخ وليعَهد بود * كه اقبال اين شاه در مهد بود
كه ساقى چو صهبا بريزد به جام * به دور اندر آيد به جام مدام
به نوبت حريفى به جامى رسد * كه هر قرن جانى « 3 » به كامى رسد
چو آن شاه تركان به رخ زرد شد * كه از نسل تيمور خان فرد شد
چه حاجت كه گويم نشانهاى او * كه دى بود و ديدند سيماى او
چه بايد نمودن به اهل « 4 » جهان * كه هست اين نشان همچو تير « 5 » و نشان « 6 »
اشارت به تفاوت مدارك و تباين مشارب در فهم مقصود و شكر گزاردن و ثنا گفتن بر علوّ همّت و كمال عقل ، و فطانت دوحهء شجرهء خلافت و درّى درج سلطنت - خلّد سلطانه و اوضح على العالمين برّه و احسانه - و تحريض او بر خصال مرضيّه و اخلاق پسنديده . « 7 »
من اين گفتگوى چو آب روان * روان كردهام همچو دور زمان
كه چون رود نيلست و چون بانگ پيل « 8 » * به جامى چو خون و به كامى چو نيل
هامش
( 1 ) . م ، ل : ارادهء .
( 2 ) . م ، ل : [ و آنكه بىسعى و بىعمل ( ملب : فوز ) به مطلوب و رسيدن به مقصود محالست ] .
( 3 ) . ل : جامى .
( 4 ) . م : بر اهل .
( 5 ) . م : نشانم چو تيرو .
( 6 ) . ل : كمان .
( 7 ) . م ، ل ( كلا ) : [ اشارت به تفاوت مدارك در فهم مقصود و بيان كمال عقل و قابليت پادشاه وقت ] ، بقيهء جمله را ندارند ؛ ن ، ج ، س ، ك ( كلا ) : [ اشارت به تفاوت مراتب ادراك در فهم مقصود و نصيحت پادشاه وقت . ] ( ك : با رشاد وقت ) ، بقيهء جمله را ندارند .
( 8 ) . ل : فيل .