تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

شروع در بيان و تمثيل و اظهار باعث برين تخيل على سبيل التفصيل « 1 »

روايت نگويم كه خود ديده‌ام * من اين گل به بازوى خود چيده‌ام گواهم چه حاجت كه معنيست اين * كه برهان حقَّست نه دعويست اين همان « 2 » سرو نازست كه برپاست اين * به كام جهانست و گوياست اين نمودار روز قيامت شمار * كه نامه درآيد يمين و يسار 590 كه تغيير نبود به حرف دبير * چو فعل مريد و چو تقدير پير « 3 » نشايد نوشتن دروغ و گزاف * كه راهى ندارد درين خانه لاف بدان شمع روشن كه نور دلَست * به سرّ شفايى كه در منزلَست بدان خور كه دايم هلالم « 4 » از او * چو موسى هميشه « 5 » به قالم از او چو يونس ز تابش شدم در « 6 » سمك * چو جرجيس وقتم نه با ريب و شك 595 چو عيسى ز عشقش گرفتم هَوا * چو احمد كه آمد ز بهر هَدا چو حيدر كه بنمود تيغ دوسَر * يكى بهر عقبى دگر زان نظر كه از نور آن شمع مهتاب من * كه بر دَست آرام و هم خواب من از آن برگرفتم من آن « 7 » پرده باز * كه خود را بسوزم چو شمع طراز ز بهر نمايش نگويم « 8 » سخَن * كه دور از ستايش بود جان من 600 نيابى غبار كَس اندر دلم * كه مهر بتانست در آب‌وگلم ز من گر نشانى ز رَه بايدت * و يا همنشينى شه « 9 » بايدت ز شاهان مپيچان « 10 » سر بندگى * كه شاهى درآيد ز افكندگى
هامش
( 1 ) . م : التفصيل . ( 2 ) . ل : همه . ( 3 ) . ل ، مصراع دوم :[ چو فعل مريد و چه تدبير پير ] .( 4 ) . س : هلاكم . ( 5 ) . ل : بر . ( 6 ) . ل : بر . ( 7 ) . ك : اين . ( 8 ) . ل : بگويم . ( 9 ) . ل : همنشينى ز شه . ( 10 ) . س : مجنبان .