شروع در بيان و تمثيل و اظهار باعث برين تخيل على سبيل التفصيل « 1 »
روايت نگويم كه خود ديدهام * من اين گل به بازوى خود چيدهام
گواهم چه حاجت كه معنيست اين * كه برهان حقَّست نه دعويست اين
همان « 2 » سرو نازست كه برپاست اين * به كام جهانست و گوياست اين
نمودار روز قيامت شمار * كه نامه درآيد يمين و يسار
590 كه تغيير نبود به حرف دبير * چو فعل مريد و چو تقدير پير « 3 »
نشايد نوشتن دروغ و گزاف * كه راهى ندارد درين خانه لاف
بدان شمع روشن كه نور دلَست * به سرّ شفايى كه در منزلَست
بدان خور كه دايم هلالم « 4 » از او * چو موسى هميشه « 5 » به قالم از او
چو يونس ز تابش شدم در « 6 » سمك * چو جرجيس وقتم نه با ريب و شك
595 چو عيسى ز عشقش گرفتم هَوا * چو احمد كه آمد ز بهر هَدا
چو حيدر كه بنمود تيغ دوسَر * يكى بهر عقبى دگر زان نظر
كه از نور آن شمع مهتاب من * كه بر دَست آرام و هم خواب من
از آن برگرفتم من آن « 7 » پرده باز * كه خود را بسوزم چو شمع طراز
ز بهر نمايش نگويم « 8 » سخَن * كه دور از ستايش بود جان من
600 نيابى غبار كَس اندر دلم * كه مهر بتانست در آبوگلم
ز من گر نشانى ز رَه بايدت * و يا همنشينى شه « 9 » بايدت
ز شاهان مپيچان « 10 » سر بندگى * كه شاهى درآيد ز افكندگى
هامش
( 1 ) . م : التفصيل .
( 2 ) . ل : همه .
( 3 ) . ل ، مصراع دوم :[ چو فعل مريد و چه تدبير پير ] .( 4 ) . س : هلاكم .
( 5 ) . ل : بر .
( 6 ) . ل : بر .
( 7 ) . ك : اين .
( 8 ) . ل : بگويم .
( 9 ) . ل : همنشينى ز شه .
( 10 ) . س : مجنبان .