تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
تو دايم به بازى و آز اندرى * كجا ره به شهباز بازآورى به نورى كه شبها چو روزَست ازو * به شهدى كه شمعم « 1 » به سوزَست ازو « 2 » به شاهى كه درهاى خيبَر گشود * به سرّى كه حيدر به قنبر « 3 » نمود كه در روى عالم نديدم دلى * كه تاند بكوبد در مقبلى درآيند گه‌گه به رنگ و درنگ « 4 » * بمانند در ره چو خرهاى لنگ يكى بازماند به خوبى و ناز * يكى بازماند به ذكر و نَماز يكى شد طلبكار « 5 » باغ نعيم * يكى مىگريزد ز [ داغ ] « 6 » جحيم يكى همچو فرعون غرقاب نيل * چو شيخى كه افتد جوالش « 7 » به نيل 505 يكى خوش نشسته كه من حاجيم * ردا بسته بر سر كه من ناجيم يكى برگرفته عصايى به كف * كه من پور پيرم چو خاله شرف تو مىكن قياس گروه دگر * كه نى چشم دارند و نى پا و سر « 8 » همه كور و جمرى و برگشته بخت * به دنبال بخت « 9 » و هوادار تخت سفيهان اعظم چنين ره روند * بدين رسم و عادت پى شه روند 510 بيا ساقى احوال ميخانه گو « 10 » * نشان شهيدان ز بتخانه جو « 11 » جمالى به ميخانه آمد دگر * به شمع طراز و به شهد و شكر به جان كباب و به جام شراب * طلبكار رندان مست خراب « 12 »
هامش
( 1 ) . س ، ك : به شمعى كه شمعم . ( 2 ) . ل : صبورست ازو . ( 3 ) . م : قنبر به حيدر . ( 4 ) . ك : رنگ دو رنگ . ( 5 ) . ج : يكى طلبكار شد . ( 6 ) . اصل : نار . ( 7 ) . س : افتند چو آبش به نيل . ( 8 ) . س ، ك :[ كه نه چشم ماند نه پاى و نه سر ] .( 9 ) . ن ، س ، ك : بدنبال رخت . ( 10 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : گوى . ( 11 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : جوى . ( 12 ) . س ، ك : مست و خراب ؛ ك : در دنباله دارد : تتمهء حكايت .