كه حق را نيفتد نظَر بر « 1 » صُور * كه صورت نباشد ز دل « 2 » راهبر
دو دل من نديدم به يك سينه در * تو رخ را مپوشان « 3 » به آيينه « 4 » در
465 كه آيينه گويد به تو راستى * كه گل چهره مانى تو يا « 5 » ماستى « 6 »
به نزديك آيينه زنگى مجو * به درگاه شاه از دورنگى مپو
كه آيينه پير « 7 » ست و پير « 8 » عَليم * نه پيرى كه پوشد « 9 » ابَر بر گليم
كليم از كَليم خدا درپذير * كه ز انوار وحيست و آثار « 10 » پير
به ريش سفيد و گليم سياه * تو خواهى كه باشى خبردار شاه ؟
اشارت به آداب مريد در وقت ظهور جمال حقيقت پير بر او ، تا از صدمات قهرمان « 11 » جلال محفوظ ماند و اختلال به استكمال او راه نيابد . « 12 »
الا اى كه در جانم آگه تويى * نشان ره و راه و همره تويى
بهجز تو ندانم « 13 » دليل اى خديو * كه بازآردم خاتم از دست « 14 » ديو
ز فرياد ديوان قرآن شمار « 15 » * به تنگ آمدم « 16 » من به صَد زينهار
به جز مهر رويت همه ناپسند * به جز دام زلفت كمندَست و بند
تو بگشا زبانم درين داستان * كه برگويم احوال ارديستان
به اهل محبّت خبرهاى چند * بيارم ز خوارزم « 17 » و آب خجند
ز طوفان و ظلمات و خضر خبير * بلاى مريد و دواهاى پير
هامش
( 1 ) . ل : در .
( 2 ) . ن ، ج ، س ، ك : بدل .
( 3 ) . ل : بپوشان .
( 4 ) . اصل : آيينه .
( 5 ) . م ، ن ، ج ، س ، ك : مانى و يا .
( 6 ) . س ، ك : كاستى .
( 7 ) . س ، ك : مير .
( 8 ) . ن : پيرست پير .
( 9 ) . ج ، س ، ك : بندد .
( 10 ) . ل ، ن ، ك : وحيست آثار .
( 11 ) . اين كلمه به همين شكل در « اصل » آمده .
( 12 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : [ اشارت به آداب سالك در خدمت پير و بيان موانع ( ن ، ج ، ك : و آفات ) راه ] ، بقيهء جمله را ندارند .
( 13 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : ندارم .
( 14 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : چنگ .
( 15 ) . س : ديوان فرار شمار ؛ ك : ديوان فراز شمار .
( 16 ) . م ، ج ، س ، ك : به تنگ اندرم .
( 17 ) . س : خارزم .