تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
بيا ساقى آن جام گلگون بيار * دُررهاى آن شاه موزون بيار 445 بگو تا بدانند اين طالبان * حديث جَنين و جگرخوارگان « 1 » درآرم روشهاى خود در بيان * اگرچه محالست حال از بيان « 2 » زبان در نگنجَد برِ اهل حال * زبان لال باشد به وقت وصال ابر نقش « 3 » قالى « 4 » نيابى ثبات * كه فاشست و پنهان ندارد حيات اگر شير سازد و گر « 5 » شير مرد * تلف گشت عمرش در آن آل و زرد « 6 » 450 چو طفلان سفالينه در بر كند « 7 » * ابا زرّ خالص برابر كُنَد « 8 » به خلوت نشيند چو مردان پاك * و ليكن چو موشى كه كاود مغاك به فكر مريد و به ذكر و نماز « 9 » * دوصد پوست دارد ولى چون پياز بسى نامرادان و سرگشتگان * كز ايشان تلف شد چو جو در خران خدا كه خدا گفت اسفارها « 10 » * بيان حماران و افسارها 455 به رو درفتاده چو « 11 » خربارها * ابرپشت خود « 12 » بر « 13 » گران بارها سبب كرده حق جو به خرهاى زفت * كه از بصره آرند خرما به تفت رطبهاى پر كى نديده « 14 » به خواب * نديده شبى شمع چون آفتاب شفايى نديده در آن شهد و شير * نماليده اندام همچون پنير « 15 » تو قشرى شناساى آدم نه اى * چو آدم تو رسواى عالم نه اى 460 ازيرا نخوردى « 16 » تو آب حيات * كه بىخضر وقتى و بىنور ذات جمالى رها كن خر اندر گله « 17 » * كه جان در خمارست و دل در وله « 18 » به خاطر مياور غم مُردگان * نظر كن به دلهاى آزردگان « 19 »
هامش
( 1 ) . ج : جگرخوارگان . ( 2 ) . م ، ن ، ج ، س ، ك : از زبان . ( 3 ) . ن ، ج ، س ، ك : تو از نقش . ( 4 ) . ن ، س ، ك : فانى . ( 5 ) . ك : اگر . ( 6 ) . س : آل زرد . ( 7 ) . ك : كنند . ( 8 ) . ك : كنند . ( 9 ) . ك : به ذكر نماز . ( 10 ) . ن ، ج ، ك : [ خدانكه ( كه خود آنكه ) خدا گفت اسفارها ] . ( 11 ) . س : چه . ( 12 ) . ن ، ج ، س ، ك : ابر پشتشان بر . ( 13 ) . ل : در . ( 14 ) . ك : تركى بديده . ( 15 ) . ل : خمير . ( 16 ) . ج ، س ، ك : ننوشى . ( 17 ) . اصل : گله . ( 18 ) . اصل : وله . ( 19 ) . س : آزادگان .