تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
مرا در ميان چنان لاله‌زار * من از من جدا كرد چون گل ز خار بگردم همىگشت چون شير مست * من اندر قدومش چو ماهى به شست چو حاجى كه گرد حَرم برتند « 1 » * چو حافظ كه تقرير ابجد كند چو سلطان كه بر بنده آرد نظر * چو بابا كه خندد به روى پسَر طوافم همىكرد و كف مىفزود * چو مَى در دهانم همىكرد زود بگفتا تو دانى كه من كيستم * به پايش زدم بوسه بگريستم چو در چشم ، چشمش بكردم نظر * نظر در نظر شد چه گويم دگر بدانستم آخر كه آن « 2 » مرتضاست * حبيب حبيست و شير « 3 » خداست 395 به انهار جنّات و كوثر نگر * درين سَر بباز و در ان سَر ببر « 4 » چو بيدار گشتم از آن خواب خوش * نه چارم بماند و نه پنج و [ نه ] « 5 » شش چو يكدم برآمد درآمد نگار * همىگفت چونى درين انتظار نگفتم « 6 » من اندر جوابش سخن * كه ساقى نو بود و خمر كهن ز حيرت دگرباره خوابم گرفت * چه خوابى كه زور « 7 » شرابم گرفت درونم پرآتش برونم پرآب * برونم سراب و درونم شراب ز مشرق چو برزد « 8 » شعاع قديم * ز جانم برون شد « 9 » همه خوف و بيم بريدم ز خويش و دريدم پلاس * قياسم يقين شد يقينم قياس چو دامان آن شه گرفتم به چنگ * نه گفتم بماند و نه نام و نه ننگ دگر گفت پيرم كه اين‌ها همه * خيالَست چون خواب خيل « 10 » و رمه « 11 » قدم زن چو مردان تو در راه عشق * كه در خود ببينى رخ شاه عشق و ليكن لباس سلامت بكن * بر اهل سلامت ملامت مكن
هامش
( 1 ) . د : كد كند . در حاشيه دارد [ خ برتند ] ؛ م ، ل : كد كند . ( 2 ) . ك : او . ( 3 ) . د : حبيبست شير . ( 4 ) . ج : سر ببر ؛ ك : سر نگر . ( 5 ) . اصل : پنج و شش . ( 6 ) . س : بگفتم . ( 7 ) . س : چو خوابى كه روز . ( 8 ) . ل : پر . ( 9 ) . ن ، ك : برون شد ز جانم . ( 10 ) . ج : خواب و خيل . ( 11 ) . ل ، س : خيل رمه .