مرا در ميان چنان لالهزار * من از من جدا كرد چون گل ز خار
بگردم همىگشت چون شير مست * من اندر قدومش چو ماهى به شست
چو حاجى كه گرد حَرم برتند « 1 » * چو حافظ كه تقرير ابجد كند
چو سلطان كه بر بنده آرد نظر * چو بابا كه خندد به روى پسَر
طوافم همىكرد و كف مىفزود * چو مَى در دهانم همىكرد زود
بگفتا تو دانى كه من كيستم * به پايش زدم بوسه بگريستم
چو در چشم ، چشمش بكردم نظر * نظر در نظر شد چه گويم دگر
بدانستم آخر كه آن « 2 » مرتضاست * حبيب حبيست و شير « 3 » خداست
395 به انهار جنّات و كوثر نگر * درين سَر بباز و در ان سَر ببر « 4 »
چو بيدار گشتم از آن خواب خوش * نه چارم بماند و نه پنج و [ نه ] « 5 » شش
چو يكدم برآمد درآمد نگار * همىگفت چونى درين انتظار
نگفتم « 6 » من اندر جوابش سخن * كه ساقى نو بود و خمر كهن
ز حيرت دگرباره خوابم گرفت * چه خوابى كه زور « 7 » شرابم گرفت
درونم پرآتش برونم پرآب * برونم سراب و درونم شراب
ز مشرق چو برزد « 8 » شعاع قديم * ز جانم برون شد « 9 » همه خوف و بيم
بريدم ز خويش و دريدم پلاس * قياسم يقين شد يقينم قياس
چو دامان آن شه گرفتم به چنگ * نه گفتم بماند و نه نام و نه ننگ
دگر گفت پيرم كه اينها همه * خيالَست چون خواب خيل « 10 » و رمه « 11 »
قدم زن چو مردان تو در راه عشق * كه در خود ببينى رخ شاه عشق
و ليكن لباس سلامت بكن * بر اهل سلامت ملامت مكن
هامش
( 1 ) . د : كد كند . در حاشيه دارد [ خ برتند ] ؛ م ، ل : كد كند .
( 2 ) . ك : او .
( 3 ) . د : حبيبست شير .
( 4 ) . ج : سر ببر ؛ ك : سر نگر .
( 5 ) . اصل : پنج و شش .
( 6 ) . س : بگفتم .
( 7 ) . س : چو خوابى كه روز .
( 8 ) . ل : پر .
( 9 ) . ن ، ك : برون شد ز جانم .
( 10 ) . ج : خواب و خيل .
( 11 ) . ل ، س : خيل رمه .