تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١

اشارت به تفضيل طريقهء عشق و دردمندى و بيان آنكه نهايت مقامات اولى الايدى « 1 » و الابصار راجع به اين مرتبه است « 2 » و بس و السّلام . « 3 »

جمالى نمودى ره عاشقان * كسى كو چنين شد بود عاشق آن به بالاى آن شمع دلسوز من * به آن نوك تيز جگردوز من به آن زلف پُرچين كه پَرچين ازوست « 4 » * بدان چشم مستش كه تلوين ازوست به لعل و عقيقش كه ميخانه شد * به دندان و كامش كه دُردانه شد به جان و روانش كه كعبهء دلست * به اسرار جودش كه اندر گِلست 355 به رخسار ماهش كه مِرآت ماست * كه از فضل عشقش جهان مات ماست به عشق اندرين ره توان گام زد * كه عشقست فيضى كه در جام زد تو جامى « 5 » و ميلت به ميخانه نيست * گذارت همانا به بتخانه نيست تو خوش‌بو نگشتى چو ويس قرن * چه دانى ز آه « 6 » و ز شاه يمن تو رحمان‌پرست و نهان شو چو خاك * كه رو در تو آرد شه دردناك 360 چو صديق صادق به زين كن فرس * به صحراى وحدت بجنبان جرس « 7 » اگر گوش اسب تو پيش اوفتد * امامى و تيرت « 8 » به كيش اوفتد امام دو عالم رسول به حق * كه برد از حريفان به كلّى سَبق از آن گفت پيشم به قدر دو گوش * كه وحيش درآمد هم از گوش و هوش كليد در بسته عشقست و درد * خدا را خدا را ازين برمگرد « 9 » 365 محمد كه سلطان چرخ و زمينست * محمّد كه دريا و درّ ثمينست محمد كه دستور بازار بود * نه در زلف دحيه گرفتار بود ز درد « 10 » حميرا دلش خسته بود * به پيمان « 11 » زهرا كمر بسته بود
هامش
( 1 ) . د : اولو الايدى . ( 2 ) . م ، ل ، ن : [ اشارت به آنكه نهايت مقامات راجع به عشق است ] ، بقيهء جمله را ندارند . ( 3 ) . د : « و السلام » را ندارد . ( 4 ) . د ، م : [ پرچين كه پرچين روست ] ؛ ن : پرچين اوست ؛ س : پرچين اوست . ( 5 ) . ج ، ك : خامى ؛ ل : حاجى . ( 6 ) . س ، ك : ز راه . ( 7 ) . ج : روان كن جرس . ( 8 ) . ك : امامى و يثرب به . ( 9 ) . ج ، س ، ك : ازين در . ( 10 ) . س ، ك : نه درد . ( 11 ) . س ، ك : نه پيمان .