تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
كه احوال ماضى و مستقبلم * يكايك همىديد اندر دلم درآمد به پيشم نهان همچو جان * كه جان خود نهان به ز چشم جهان چو گنجى كه در كُنج ويران بود * چو مردى كه در خيل حيزان بود 330 ز حيزان نيايد به جز مادگى * ز دستار و طره استش آمادگى « 1 » چو مه بر جبينش نمودار نيل * كه در هند باشد نشانهاى پيل « 2 » برآمد ز برجم « 3 » چو آن آفتاب * چو مهتاب بردم از آن ماه تاب من از تاب مهرش منوّر شدم * چو ماه دو هفته مدوّر شدم ز مهرش دگرباره گشتم هلال * چه روشن بگفتم حديث وصال گهى هَمچو آتش گهى همچو دود * كشيدم زيانها به امّيد سود چو زلفش پريشان شد احوال من * به جز دل ندانست كس حال من كه دل داند اسرار دلدار و بس * كه دلدار باشد نگهدار و بس سپردم من اين دل به دلدار خود * كه تا بازگردم به بازار خود به بازى به بازار دل در ميا * به آزار دلدار و دلبر ميا 340 به ناز و تنعّم تو دلبر مجوى * به دل در تو جز ذكر دلبر مگوى چو دلبر گرفتى تو دل برمگير * به جز درد دلبر به بَر در مگير « 4 » چو دلبر درآمد تو بر در نشين * خليلانه يكسر در آذر نشين چو نار تو گل شد خليلى خليل * به پيش تو بندد كمر جبرئيل به جبريل و رحمش مكن التفات * كه در ذات جانان نگنجد صفات 345 چو احمد برآمد به اوج بلند * نهادند بر پاى جبريل بند كه در سِرّ دلدار و دل رازهاست * خموشند و محوند و آوازهاست مريدان درين ره چنين رفته‌اند * به سوز و گداز و حنين رفته‌اند
هامش
( 1 ) . د : در بيرون از جدول در حاشيه نوشته [ ز دستار و ريشه استش آمادگى ] . ( 2 ) . د : فيل . ( 3 ) . ل : ز پرچم . ( 4 ) . ل : دلبر تو در بر مگير .