كه احوال ماضى و مستقبلم * يكايك همىديد اندر دلم
درآمد به پيشم نهان همچو جان * كه جان خود نهان به ز چشم جهان
چو گنجى كه در كُنج ويران بود * چو مردى كه در خيل حيزان بود
330 ز حيزان نيايد به جز مادگى * ز دستار و طره استش آمادگى « 1 »
چو مه بر جبينش نمودار نيل * كه در هند باشد نشانهاى پيل « 2 »
برآمد ز برجم « 3 » چو آن آفتاب * چو مهتاب بردم از آن ماه تاب
من از تاب مهرش منوّر شدم * چو ماه دو هفته مدوّر شدم
ز مهرش دگرباره گشتم هلال * چه روشن بگفتم حديث وصال
گهى هَمچو آتش گهى همچو دود * كشيدم زيانها به امّيد سود
چو زلفش پريشان شد احوال من * به جز دل ندانست كس حال من
كه دل داند اسرار دلدار و بس * كه دلدار باشد نگهدار و بس
سپردم من اين دل به دلدار خود * كه تا بازگردم به بازار خود
به بازى به بازار دل در ميا * به آزار دلدار و دلبر ميا
340 به ناز و تنعّم تو دلبر مجوى * به دل در تو جز ذكر دلبر مگوى
چو دلبر گرفتى تو دل برمگير * به جز درد دلبر به بَر در مگير « 4 »
چو دلبر درآمد تو بر در نشين * خليلانه يكسر در آذر نشين
چو نار تو گل شد خليلى خليل * به پيش تو بندد كمر جبرئيل
به جبريل و رحمش مكن التفات * كه در ذات جانان نگنجد صفات
345 چو احمد برآمد به اوج بلند * نهادند بر پاى جبريل بند
كه در سِرّ دلدار و دل رازهاست * خموشند و محوند و آوازهاست
مريدان درين ره چنين رفتهاند * به سوز و گداز و حنين رفتهاند
هامش
( 1 ) . د : در بيرون از جدول در حاشيه نوشته [ ز دستار و ريشه استش آمادگى ] .
( 2 ) . د : فيل .
( 3 ) . ل : ز پرچم .
( 4 ) . ل : دلبر تو در بر مگير .