تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
تو دربند خويش و گرفتار خويش * نبينى نبينى تو دلدار خويش « 1 » به كين و زحير و به جنگ اندرى * به حرص و به آز و به رنگ اندرى 370 نسوزى چو شمع و نسازى چو شهد * از آن دور دورى كه دورى ز عهد نه شمعى كه جان تو روشن كند * نه شهدى كه خوانت « 2 » مزيّن كند نه فكرى كه راهى به شاهى برى * نه ذكرى كه آهى به ماهى برى به شمع دل‌افروز دلجوى من * به شهد مصفّاى خوش‌خوى من به آن زلف پُرچين كه زنجير ماست * به نور و صفايى كه در مير ماست « 3 » 375 كه بىعشق و بىدرد و بىسوز و آه « 4 » * نيابى نيابى تو پايان راه اگر « 5 » طفل بازى كند دور نيست * كه طاعت ز اطفال دستور نيست چه گر دل سياهى و ريشت سفيد * به سوى كريمان مشو نااميد جوانا چو دارى برومندگى * به خدمت فزاى و ره بندگى دو روزى كه صافى چو شمع طراز * چو سِر سير جان كن چو سَر سَر « 6 » مباز 380 جمالى نگهدار فرصت كه يار * به ميدان درآمد به عَزم شكار به پيش سگانش فكن جان و دل * كه تا نزد « 7 » مردان نگردى خجل

بيان مترقّى شدن در مدارج استكمال و تربيت مرشد صاحب كمال مريد را در حالت منام بىبيان و كلام « 8 » و السّلام « 9 »

بگويم دو حرفى كنون از قضا * چو كوثر بريزم به كام رضا « 10 » 385 به گوش تو گويم كه پيرم چه كرد * در ان باغ خلد و در ان آب خورد چهار و سه شمع چهل سرو ناز * كمر بسته پيشش چو دل در نماز
هامش
( 1 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ نه‌بينى نه‌بينى رخ يار خويش ] .( 2 ) . د ، م : خانت ؛ ل : جانت ( 3 ) . ج ، س ، ك : پير ماست . ( 4 ) . ل : سوز آه . ( 5 ) . ج ، ك : چه گر . ( 6 ) . ج ، س : صرصر . ( 7 ) . ل ، ن ، ج ، ك : پيش . ( 8 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : [ اشارت به تربيت پير ( ل : صاحب كمال ) مريد را در عالم معنى ( ل : فرمايد ) ] ، بقيهء جمله را ندارند . ( 9 ) . د : « و السلام » را ندارد . ( 10 ) . اصل : رضا .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 122 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى