غريبست . اينست كه حضرت عين القضاة همدانى مىفرمايد كه قرآن در عالم بكر آمد و بكر رفت ( 166 ) ، يعنى مصطفى و مصطفى صفتان در عالم صورت غريب باشند ، چرا كه سخن ايشان به گوش اهل صورت فرونرود .
غزل :
تو چهاى و از چه جائى « 373 » كه چو ماه مىنمائى ؟ * تو كهاى و از كجائى كه امير و شاه مائى ؟
چه انيس و جانفزائى ، چه لطيف و دلربائى « 374 » ! * تو زجاجهء ( 167 ) قلوبى ، تو « 375 » دليل راههائى .
تو طبيب دردهائى ، نه كه « 376 » خود شِفا و دردى « 377 » . * دل دردمند ما را تو به درد مىربائى .
شجرى چو در زمينى ، قمرى چو بر سمائى ، * شكرى چو در دهانى ، نظرى چو [ در ورائى ] « 378 » .
تو نظر نهاى كه آنى كه هميشه در ميانى ، * تو نه جان كه جان جانى تو نه دل كه دلربائى « 379 » .
همه عاشقان به رويت ، شده مست از سبويت « 380 » ، * كه تو ساقى جهانى چه اگر جهان نيائى .
نه چنان ربوده « 381 » حسنت دل راضى جمالى « 382 » * كه بجز رُخت تواند به دو گيتى آشنائى « 383 » ؟
اين ورق بازگردانم . گفتم غريب چون مصطفى است و راهگذرى چون يحيى ( 168 ) است و اصحاب قبور چون اصحاب كهفند « 384 » ( 169 ) . و اين همه در جان مصطفى است [ ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ] « 385 » . گفتم وحى در جان مصطفى صفت اصحاب كهف دارد ، و چون به زبان حضرت مصطفى [ ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ] « 385 » آمد ، صفت يحيى دارد تا به كام « 386 » اوست و بيرون مىجهد . و چون بيرون آمد ، صفت رسول دارد كه در جهان صورت تفرقه ( 170 ) مىشود ، و درين مقامست كه حضرت خواجه « 387 » [ ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ] « 385 » مىفرمايد كه « 388 » « لى مع اللّه وقت » ( 171 ) . مرا « 389 » وقتى است كه احوال زبانى درنمىگنجد كه آن را يحيى گفتم و مقالات « 390 » بيرون نمىايستد كه رسولش نام نهادم . پس نبى مرسل ( 172 ) و ملك مقرب « 391 » در آنجا درنگنجد « 392 » ، كه حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، در غار جان خود منزويست كه عالم ( 173 ) بقا گويند و بعضى تجلى لقاء ( 174 ) گويند و بعضى « سبحان الّذى اسرى » ( 175 )
هامش
( 373 ) در مج 1 : « و از كجائى » .
( 374 ) در مج 2 : « چه لطيف دلفريبى » .
( 375 ) در مل و مج 2 : « كه » .
( 376 ) « كه » در مل نيست .
( 377 ) در مج 2 : « شفاى دردى » .
( 378 ) [ در ورائى ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « در درآيى » .
( 379 ) در مل و مج 2 : « نه كه جان جان جانى كه چو شمع هر سرايى » .
( 380 ) در مل : « ار سبويت » .
( 381 ) در مج 1 : « ربود » .
( 382 ) در مل و مج 2 : « چو جمالى از جمالت خبر از خبر ندارم » .
( 383 ) در مل و مج 2 : « چه خبر كاثر ندارم به دو گيتى آشنايى » .
( 384 ) در مج 1 و مج 2 : « كهف » .
( 385 ) [ صلى اللّه عليه و آله و سلم ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 386 ) در مج 2 : « تا در كام » .
( 387 ) در مج 2 و مل : « خواجه اولين و آخرين » .
( 388 ) « كه » در مج 1 ، مل و مج 2 نيست .
( 389 ) در اصل و مل : « كه مرا » .
( 390 ) در مل : « حالات » .
( 391 ) در مل : « مطرب » .
( 392 ) در مج 1 و مج 2 : « درنگنجد در آنجا » .