در عالم هستى مغرورى [ و ] « 332 » جمهور مفسّران برآنند كه عذاب شديد « 333 » همصحبت مخالف و ناجنس و نفس و اهل نفس است و آن چيز كه در خور اهل دل باشد « 334 » پسند او نيست « 335 » ، و آنچه پسند حق باشد ، اهل نفس از آن گريزان باشند . اينجاست كه حق ، تعالى ، مىفرمايد [ كه ] « 336 »
« الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ
و
الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ
« 337 » » ( 156 ) . پس ببين كه ميل [ به كدام ] « 338 » قوم بيشتر دارى . اگر ميلت بجانب اهل رشاد نيست ، عيب نيست ، كه راه بىپايانست و شيوهء بىسروپايانست و احوال گدايانست و استقامت آشنايانست و ميدان عاشقانست و چهار سوى سراندازانست ( 157 ) و پايدار جانبازانست « 339 » ، و پيش تو ملامت مىنمايد و پيش عاشقان حيات [ و ] « 340 » جانست ، چرا كه زندگى « 341 » جاودانست و از ديدهء نامحرمان پنهانست . هنوز تا وقت باقيست ، از سر خود برخيز و صحبت با بىحاصلان مدار و سخن مشفقان بجان « 342 » بشنو و از عالم غفلت بيرون آى و از مهملات دور شو ، و نيك [ درين غزل تأمل كن ] « 343 » .
طريق و ملّتِ عاشق به پيش تو بازيست « 344 » . * بيابيا ، و نكو بين كه جاى جانبازيست « 345 » .
اگر چه يار « 346 » برآمد به صد هزار لباس ، * ولى قرار مقيمان به قامت تازيست ( 158 ) .
بيا به كوى خرابات و جام مى دركش ، * چو خاك بىسر و پا شو كه اين سرافرازيست .
حديث عشق ز جادوى دلفريبى پُرس * كه گوشهء نظر او مقام غمازيست .
درآ به چشم جمالى ، گَر اين هوس دارى . * ببين كه ساقى دَوران حريف شيرازيست .
اى عزيز ، از سر خود بگذر و انديشهء عاقبت كن . چنان كه شهسوار ميدان بلا و باريكبين بيابان فنا و هادى گمگشتگان « 347 » ميادين عشق « 348 » و بلبل بساتين شوق و ذوق و مقوّم اهل [ دنيى ] « 349 » و اهل « 350 » عقبى و اهل مولى ، مفتاح فتوح السالكين « 351 » ، مولانا جلال الدين رومى ، قدّس سرّه ، در مثنوى معنوى چنين مىفرمايد « 352 » :
[ ابيات ] « 353 » :
هامش
( 332 ) [ و ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل نيست .
( 333 ) در مل : « شد » .
( 334 ) در مل : « دل ما باشد » . در مج 2 : « در خور اهل دل است » .
( 335 ) در مج 1 : « نبود » . در مج 2 : « نباشد » .
( 336 ) [ كه ] از مج 1 و مل . در اصل و مج 2 نيست .
( 337 ) در مج 2 : « الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات و الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات » .
( 338 ) [ بكدام ] از مج 1 . در اصل : « با كدام » .
( 339 ) « و پايدار جانبازانست » در مج 1 نيست .
( 340 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 341 ) در مج 2 : « زندگانى » .
( 342 ) در مج 2 : « و سخنان مشفقان بشنو » .
( 343 ) [ درين غزل تأمل كن ] از مج 1 . در اصل : « تأمل كن درين غزل » . در مج 2 :
« درين غزل نيك تأمل كن » .
( 344 ) در مج 1 : « طريق و ملت عشاق پيش تو بازيست » .
( 345 ) در مل : « سربازى است » .
( 346 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « نگار من » .
( 347 ) در مل : « گمشدگان » .
( 348 ) « عشق » در مل نيست .
( 349 ) [ دنيى ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « دنيا » .
( 350 ) « اهل » در مج 1 نيست .
( 351 ) « مفتاح فتوح السالكين » در مج 1 نيست .
( 352 ) در اصل ، مل و مج 2 : « چنين امر مىفرمايد » .
( 353 ) [ ابيات ] از مج 1 . در اصل و مل : « بيت » . در مج 2 : « شعر » .