جمهور خلايق غريبند و خلايق غافل از احوال ايشان ، و درين عالم اين بيت بشنو . بيت :
كافر آن نيست كه در پيش بتى سجده كند ، * كافر آنست كه او غافل درويشانست .
ازين بتهاى گوناگون و ازين « 438 » نقشهاى رنگارنگ و اين هوسهاى باطل كه در خيال جهّال نادانست « 439 » كه بر سر آب « 440 » خانه مىسازند و خبر از خرابى آن ندارند ، حضرت خواجه فرمود كه بگذرى و چون راهگذرى باشى و در عابر [ سبيل ] « 441 » به ديد خيالات و « 442 » كرامات و اظهار معجزات و ربودن ( 190 ) خلق كه به عالم نامتناهى محل انس [ ندارند ] « 443 » ، گفت ازين مقام نيز بگذريد تا از جماعت اصحاب كهف باشيد و اصحاب كهف آن باشند « 444 » كه به اختيار خود از سر جاه و تخت و كلاه « 445 » بگذرند و در جان جانان عزلت گيرند ؛ نه چون اين گوشهنشينان ايّام كه در خلوت نشينند و در باغ نفس ايشان سرو در گل [ نشانند ] « 446 » ( 191 ) و از خلق [ كناره ] « 447 » گيرند و آرزوها و هوسهائى « 448 » كه خلق ضعيف را دست بدان نرسد ، [ در كنار ] « 449 » گيرند و از دوست حقيقى شرم ندارند . واى [ از آن ] « 450 » روز كه پرده از سرّ كار برگيرند و علامتهاى نهانى تو آشكار شود . پس [ حقيقت ] « 451 »
« أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ »
بر تو كشف شود [ و ] « 452 » بدانى كه اصحاب كهف كدامند و اصحاب لهو كدام .
اى اخى « 453 » ، جامهء سلامت در كوى عشق و ملامت چاك كن و بر سر اين نفس غدّار مكّار « 454 » خاك كن و چون ابناى سبيل ازين راه نيز بگذر و در خرابات مستان كهف نشين و قلندروار گوشهء نظرى به اين عالم انداز غريبوار ، تا عالم و عالميان به گوشهء آن نظر به قدر همت خود سرسبز شوند . تا نگوئى كه
« أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً »
محالست .
اى عزيز ، بجاى خود همه حالست ، الّا مرغى چند هست كه آن را شاهباز مىگويند و طعمهء او سينهء مرغست . اى عزيز ، جملهء عالم آكل و مأكول ( 192 ) دان تا جان خود را طعمهء جان جانان نسازى . چه دانى كه گنجشكى يا شاهبازى « 455 » . پس در عالم هيچ عبث نباشد ، الّا گنجشك كه در باز فنا شود و چون « 456 » گنجشك در ميان نباشد « 457 » ، همه باز باشد .
[ ابيات ] « 458 » :
هامش
( 438 ) « ازين » در مج 2 نيست .
( 439 ) در مل : « نادان » .
( 440 ) در مج 1 : « بر سر راه » .
( 441 ) [ سبيل ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « السبيل » .
( 442 ) « و » در مل و مج 2 نيست .
( 443 ) [ ندارند ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « ندارد » .
( 444 ) در مج 1 : « آنان باشند » . در مج 2 : « آنانند » . در مل : « آن باشد » .
( 445 ) در مج 2 : « سر تخت و جاه و كلاه » .
( 446 ) [ نشانند ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « نشاند » .
( 447 ) [ كناره ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « كنار » .
( 448 ) در مج 1 و مج 2 : « هوسها » .
( 449 ) [ در كنار ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « با كنار » .
( 450 ) [ از آن ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « بدان » .
( 451 ) [ حقيقت ] از مج 2 . در اصل ، مج 1 و مل نيست .
( 452 ) [ و ] از مج 1 . در اصل و مج 2 نيست .
( 453 ) در مج 1 و مج 2 : « اى عزيز » .
( 454 ) « مكار » در مج 2 نيست .
( 455 ) در مج 1 : « شهبازى » .
( 456 ) در مل : « وجود » .
( 457 ) در مج 2 و مج 1 : « نماند » .
( 458 ) [ ابيات ] از مج 1 . در اصل و مل : « بيت » . در مج 2 : « شعر » .