تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
در پى « 354 » هر گريه آخر خنده‌ايست . * مرد آخرِ بين مبارك بنده‌ايست . ( 159 )
كيست دانا ؟ آنكه آخرِ بين بود . * كيست جاهل ؟ آنكه [ آخور ] « 355 » بين بود . ( 160 )
چونكه گلّه بازگردد از وُرُود ( 161 ) ، * پس فتد آن بُز كه پيش‌آهنگ بود . ( 162 )
پس مجو [ پيشى ] « 356 » ازين سو ، لنگ باش ؛ * وقت واگشتن ، تو پيش‌آهنگ باش . ( 163 )
اى عزيز ، يك ساعت گوش هوش پيش آر و [ شربتى ] « 357 » از شراب
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
( 164 ) نوش كن و سخنهاى پراكنده شنيده فراموش كن و دست محبّت با يار حال در آغوش كن و از ماضى و مستقبل بگذر تا ماضى و مستقبل در احوال تو سر زند . و تا غريب عالم و عالميان نگردى ، ندانى كه [ آن ] « 358 » حضرت سرور غريبان و پيشواى محزونان و انيس عاشقان و مونس عارفان و مرآت كل « 359 » كائنات ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، در آن فصل كه در تأويل حديث درربار آن حضرت سخنى چند گذشت ، از احوال غريبان چه خبر داد « 360 » . اى عزيز ، تا غريب نباشى ، احوال غريبان چه دانى ؟ مىگويم كه غريب كسى باشد كه همتايش نباشد و جوهر بىهمتا محمد مصطفى است ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، چرا كه غريبست ، كه هر لحظه از انفاس مبارك او لفظى بيرون نيايد « 361 » كه نو نبود ، كه او منشأ غرايب عالمست . از معجزات گوناگون ، اگرچه انبياء معجزات نمودند ، به مقامى چند عاجز شدند [ و ] « 362 » ازل تا ابد عاجز اويند و او معجزنماست . مىفرمايد كه « كن فى الدنيا كانك غريب » ، يعنى غريب باش . چون وحى كه در جان مصطفى [ ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ] « 363 » درمىآيد و چون غريبان مىگذرد و آن وحى چون به زبان حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، [ آيد ] « 364 » ، چون تير از كمان مىجهد [ و ] « 362 » در دهان محمد ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، اين وحى غريبست و مجال ايستادن ندارد و گرد عالم برمىآيد . آن لفظى كه تنزيل ( 165 ) گويند « 365 » ، صحابه آن را غريب بينند ، كه پيش از آن از كسى نشنيده باشند « 366 » و اين احوال پيش از آن از حضرت خواجه نيز نديده باشند ؛ پيش ايشان البته غريب نمايد « 367 » . و اين لفظ چون بر اهل صورت رسد ، چنان غريب نمايد كه هيچ التفاتى « 368 » بدان نكنند . مثلا ، چون « 369 » تركى مجذوب كه در روستائى كه زبان تركى نشنيده باشند درآيد ، [ آن قوم ] « 370 » متحير شوند ساعتى ، و احوال او معلوم نكنند و بگويند كه « 371 » [ جنسى ] « 372 »
هامش
( 354 ) در مج 1 ، مل و مج 2 : « اول » . ( 355 ) [ آخور ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « آخر » . ( 356 ) [ پيشى ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « پيشين » . ( 357 ) [ شربتى ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « شربت » . ( 358 ) [ آن ] از مل . در اصل ، مج 1 و مج 2 نيست . ( 359 ) « كل » در مج 2 نيست . ( 360 ) در مج 1 : « چه خبر دارى » . ( 361 ) در مل : « نيامد » . ( 362 ) [ و ] از مج 1 و مج 2 . ( 363 ) [ صلى اللّه عليه و آله و سلم ] از مج 1 ، مج 2 و مل . ( 364 ) [ آيد ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « آمد » . ( 365 ) در مج 1 و مل : « ان لفظى كه تنزيلش گويند » . در مج 2 : « آن لفظ كه تنزيلش گويند » . ( 366 ) در مج 1 : « كه پيش از آن كسى نشنيده باشد » . ( 367 ) در مج 1 و مج 2 : « باشد » . ( 368 ) در مج 1 و مج 2 : « التفات » . ( 369 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « همچون » . ( 370 ) [ آن قوم ] از مج 1 . در مل : « قوم » . ( 371 ) « كه » در مج 1 و مج 2 نيست . ( 372 ) [ جنسى ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « جنس » .