دنيا چنان « 306 » غريب باش كه نامت را اهل موضع به نيكى نبرند و چنان راهگذرى باش كه چون بميرى ، التفاتت نكنند ، يعنى در راه گذر « 307 » خلق نشسته باشى و به هيچت نشمارند . ابناى سبيل اين قوم باشند .
اى اخى « 308 » ، اين كار من و تو نيست ، اين كار مجرّدان بىسر و پاست و احوال سيّارگان سماوات اصطفاست و پيشهء مقامران خرابات [ و ] « 292 » بادهنوشان صفّهء صفاست . تو احوال شيد ( 150 ) و طامات ( 151 ) نيك دانى . هر صبح و شام ، لعنت مىكنى [ خود را و ندانى ] « 309 » . بپرهيز و بخوان كه « 310 »
« ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ »
. قال النبى « 311 » ، عليه الصلاة و السلام « 312 » ، « كن فى الدنيا كانك غريب او عابر سبيل و عدّ نفسك من اصحاب القبور » .
اى عزيز ، حق ، سبحانه و تعالى ، مىفرمايد در كلام مجيد خود ، جلّ جلاله ، كه غرّه مباش به عطا و كرم و جهد بنما و چشم اميد به كرم و [ بخشش ] « 313 » مىدار ( 152 ) . هرچند كه فرمود [ كه ] « 314 » « سبقت رحمتى « 315 » » ( 153 ) ، در عقبش فرمود « 316 » : « غضبى و لعنتى و [ سخطى ] « 317 » » .
فانى سهلست [ و عيش فانى ] « 318 » بىوفا « 319 » . اگر عمرى در ناز و نعيم باشد ، پيش شخص يك ساعت ننمايد و اگر يك لحظه بلائى روى « 320 » نمايد ، عمرى [ بايد ] « 321 » تا شرح آن توان گفتن ، مگر شخص بدين منزل برسد [ و ] « 322 » بداند . و چه سود كه بداند و نتواند ؟ پس ، اى عزيز ، يك لحظه بيدار باش « 323 » پيش از آنكه اجلهاى گوناگون روى به تو آورد « 324 » ، و « 325 » از سر [ مستى ] « 326 » و خودپرستى بگذر و به چيزى مشغول شو كه ترا به كار آيد ، تا عاقبت پشيمان نشوى . و غفلت و نسيان حجاب دولتست و امر حقّ غيور ( 154 ) . قال اللّه ، تعالى « 327 » :
« وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ »
« لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ
« 328 »
أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ »
« فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ »
( 155 ) . حاصل اين آيت و مقصود اين بينت « 329 » آنست كه غافل و غايب مباش و اگر باشى
« لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً »
كه روى نمايد ، نفس تو آن برنتابد « 330 » و حال آنكه اينها روى نموده « 331 » و تو
هامش
( 292 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 306 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « چنين » .
( 307 ) در مج 1 و مج 2 : « به راهگذر » .
( 308 ) در مج 1 : « اى عزيز » .
( 309 ) [ خود را و ندانى ] از مج 1 . در اصل و مل : « و خود را ندانى » . در مج 2 : « خود را » .
( 310 ) « كه » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 311 ) در مل : « و قال النبى » .
( 312 ) در مج 1 و مج 2 : « صلى اللّه عليه و آله و سلم » . در مل :
« صلى اللّه عليه و سلم » .
( 313 ) [ بخشش ] از مج 1 و مج 2 . در اصل : « بخششى » .
( 314 ) [ كه ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 315 ) در مج 2 : « سبقت رحمتى غضبى » .
( 316 ) در مج 2 : « در جايى ديگر فرمود » .
( 317 ) [ سخطى ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « سختى » .
( 318 ) [ و عيش فانى ] از مج 1 . در اصل ناخوانا .
( 319 ) در مج 1 : « بىوفاست » .
( 320 ) در مج 1 : « رو » .
( 321 ) [ بايد ] از مج 1 . در اصل ناخوانا .
( 322 ) [ و ] از مج 1 . در اصل و مج 2 نيست .
( 323 ) در مج 1 : « حاضر باش » . در مل و مج 2 : « باش » .
( 324 ) در مج 1 : « آرد » .
( 325 ) « و » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست .
( 326 ) [ مستى ] از مج 1 . در اصل و مل : « هستى » .
( 327 ) در مج 2 و مل : « قال اللّه تبارك و تعالى » .
( 328 ) در اصل و نسخ ديگر . « ذبحنّه » .
( 329 ) در مج 1 . « بينه » .
( 330 ) در مج 2 :
« آن را برنتابد » .
( 331 ) در مج 1 : « نمودهاند » .