دوست در پوست مشكل مىنمايد ، بر تو ميسر نشود تا از همهء قشرها بگذرى . آنگاه بدانى كه « من عرف اللّه كلّ لسانه » ( 123 ) چه معنى دارد . اشارت در بقيهء « 216 » احوال در معنى « 217 » السعيد من سعد « 218 » فى بطن امّه و الشّقىّ من شقى فى بطن أمّه ( 124 ) و نمودار « جفّ القلم » ( 125 ) كه اين احوال بيش از نمودارى و تمثلى « 219 » چند نباشد ، و احوال كلّى در صحبت درويشان ترا كشف شود ، كه ايشان كليد باغ صفايند « 220 » و پيوسته در عالم رضايند « 221 » و دشمن آلههء هوايند « 222 » و [ مقربان ] « 223 » سراپردهء كبريايند « 224 » و برهان تنزيل انبيااند « 225 » و ساقى دوران اوليااند « 226 » . با وجود اين ، همه « 227 » خاك قدم « 228 » مصطفىاند « 229 » . حضرت شيخ العاشقين و مرآة العارفين ، بحر الحقائق و المعالى ، شيخ عين القضاة همدانى ( 126 ) ، قدس اللّه سرّه « 230 » ، مىفرمايد كه در فطرت خلق سه گروه آفريده شد ( 127 ) : گروهى به صفت آن شاه يمنى ، [ سلطان ] « 231 » اويس القرنى « 232 » ، قدّس سرّه « 233 » ، و گروهى به صفت [ ابا بكر صديق ] « 234 » ، رضى اللّه عنه ، و گروهى به صفت ابو جهل ( 128 ) . يك ساعت خاطر بازده تا بدانى كه تو « 235 » از كدام قومى و خود را بازدانى . اگر آزاد از كونينى ، داخل اويس باشى ، و اگر در عالم صدق استقامت دارى ، از صدّيقانى ، و اگر در عالم آزار و انكارى ، بدان كه ابو جهل مكّارى .
اى اخى « 236 » ، حضرت رحمة للعالمين ( 129 ) فياض عالميانست . جهل در بو جهل مخفيست و نمىداند كه جاهلست . چون در نظر حضرت مصطفى [ ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ] « 237 » رسد ، جهل او غلبه كند و معجزات خواهد ، چنان كه جهّال زمانه كه از درويشان كرامات طلبند و امتحان كنند . و چون صدّيق در نظر صدق آيد ، صدق او رسول او گردد و در رسول پيوندد و « 238 » لا بد در جنسيت صدقت « 239 » [ گويد ] « 240 » ، چنان باشد كه اين دهقانان و صحرائيان كه در نظر درويشان آيند « 241 » ، سخن درويشان « 242 » بجان بپذيرند و انكار نكنند . و حضرت سلطان اويس قرن « 243 » ، چون همكاسهء حضرت « 244 » ساقى كوثرست ( 130 ) ، او در عالم بىنشانيست . اويسيان ( 131 ) در عالم نادر باشند و در دقايق ذات ماهر باشند و در تجلى
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ »
( 132 ) ناظر باشند و در صف صفاى عاشقان بريده از اوّل و آخر ، حاضر باشند و در ديدههاى اهل عشق و
هامش
( 216 ) « بقيه » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 217 ) « در معنى » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 218 ) در مج 1 : « سعيد » ، بجاى « من سعد » .
( 219 ) در مج 1 : « تمثيلى » .
( 220 ) در مج 1 و مج 2 : « صفااند » .
( 221 ) در مج 1 و مج 2 :
« رضااند » .
( 222 ) در مج 1 و مج 2 : « هوااند » .
( 223 ) [ مقربان ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « قربان » .
( 224 ) در مج 1 و مج 2 : « كبريااند » .
( 225 ) در مل : « انبيايند » .
( 226 ) در مج 1 : « اوليائند » . در مل : « اوليايند » .
( 227 ) « اين همه » در مل نيست .
( 228 ) در مج 2 : « خاك خاك قدم » .
( 229 ) در مل : « مصطفايند » .
( 230 ) در مل : « قدس سره » .
( 231 ) [ سلطان ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 232 ) در مج 1 و مج 2 : « قرنى » .
( 233 ) در مج 1 و مج 2 : « قدس اللّه سره » .
( 234 ) [ ابا بكر صديق ] از مج 1 و مل . در اصل ناخوانا . در مج 2 : « ابو بكر صديق » .
( 235 ) « تو » در مج 1 نيست .
( 236 ) « اى اخى » در مج 1 نيست .
( 237 ) [ صلى اللّه عليه و آله و سلم ] از مج 1 و مج 2 .
( 238 ) « و » در مل نيست .
( 239 ) در تمام نسخهها : « صدق » .
( 240 ) [ گويد ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 241 ) در مج 1 : « درآيند » .
( 242 ) در مج 1 : « دريشان » .
( 243 ) در مج 1 : « قرنى » .
( 244 ) « حصرت » در مج 2 نيست .