اين را اثبات نفى ( 113 ) گويند و گفتيم هنوز اين « 197 » مقام ذاكرانست . اگر خواهى كه در عالم شهود ( 114 ) لذات بينى ، در ذات جان حضرت معلّى « 198 » [ مصطفى ] « 199 » و مرآت كائنات مزكّى « 200 » نظرى كن تا بتوانى [ گفت ] « 201 » « محمد رسول اللّه » ، كه « لا إله الا اللّه » درين حال كشف شود .
اى اخى ، بىمتابعت « محمد رسول اللّه » محالست فهم اين اسرار كردن ، و متابعت در نزد اهل دل ( 115 ) آنست كه كسى را ببينند و قدم در قدم او نهند . درين مقام در شك راه نتوان رفت .
از حجاب هستى خود بيرون آى [ و ] « 202 » در عالم نيستى كه ناپيدائيست « 203 » ، كه مقام هستى كبريائيست « 204 » ، سير كن تا بدانى « 205 » كه محمد رسول اللّه [ به متابعتى ] « 206 » كه درين قدم كرده باشى ، پردهء حجاب خود به روى « 207 » تو بگشايد . تو مبدّل شوى ؛ درين حال ، ترا ابدال ( 116 ) گويند .
قوله ، تعالى ،
يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ »
( 117 ) همه او گردد و تو نمانى و همه او [ شنود ] « 208 » و تو خوانى . درين حالست كه شيخ اوحدى ( 118 ) مىفرمايد . بيت ( 119 ) :
اين منم يا تو ؟ خود بگو تا كيست ؛ * شرح اين كن كه آن نمىدانم .
دوستان ، جز حديث او مكنيد ، * كه من اين داستان نمىدانم .
گواه . « لا إله الا اللّه » « محمد رسول اللّه » است و اثبات « محمد رسول اللّه » ذات الهيست « 209 » و اين در كتابت « 210 » نمىگنجد . اين بيان در صحبت درويشان برّى و بحرى ترا كشف شود ، و شمهاى در بيان اين حال شيخ فريد الدّين عطار ( 120 ) ، رضى اللّه عنه ، در كتاب منطق الطير مىفرمايد ، چرا كه زبان مرغانست و از عالم پست پنهانست . چون حكايت سى مرغست كه چون به هم رسند ، سيمرغ سى مرغ باشد ( 121 ) . ابيات « 211 » ( 122 ) :
چونكه آن اسكندر صاحب قبول * خواستى جائى فرستادن « 212 » رسول ،
چون رسولان آخر آن شاه بكام * جامه پوشيدى و خود رفتى مُدام .
چون بگفتى آنچه كس نشنوده است ، * گفتى اسكندر چُنين فرموده است .
هيچكس چون چشم اسكندر نداشت ، * گرچه گفت اسكندرم ، باور نداشت .
در همه عالم نمىدانست كس * كين « 213 » رسول اسكندر [ روم است ] « 214 » و « 215 » بس .
اى عزيز ، تا هرچه امكان آفريدن دارد واپس نيندازى و آفريدگار خود و جمهور آفريده در « محمد رسول اللّه » نبينى ، ترا مؤمن نتوان گفت ، كه « لا إله الا اللّه » به زبان گفته باشى و مشاهدهء
هامش
( 197 ) در مج 2 : « اين هنوز » .
( 198 ) « معلى » در مج 1 نيست .
( 199 ) [ مصطفى ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
در اصل : « مصفى » .
( 200 ) « و مرآت كائنات مزكى » در مج 1 نيست . در مل : « و مرآت كائنات مزكى » .
( 201 ) [ گفت ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « گفتار » .
( 202 ) [ و ] از مج 1 و مج 2 .
( 203 ) در مل :
« ناپيدايت » .
( 204 ) در مل : « كبريايت » .
( 205 ) در مج 1 و مج 2 : « باشد » .
( 206 ) [ به متابعتى ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « بمتابعت » .
( 207 ) در مل و مج 2 : « بر روى » .
( 208 ) [ شنود ] از مج 1 و مج 2 .
در اصل و مل : « شود » .
( 209 ) در مج 1 و مج 2 : « اللّه است » .
( 210 ) در مج 1 و مج 2 : « كتاب » .
( 211 ) در مج 1 و مل : « بيت » . در مج 2 : « شعر » .
( 212 ) در مج 2 : « فرستادى » .
( 213 ) در مج 1 : « كان » .
( 214 ) [ روم است ] از مج 1 . در اصل و مل : « روميست » .
( 215 ) در مل : « و » نيست .