تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
ملك ديگر . يونس بار خواست و در آن كشتى رفت . بادى و صاعقه‌اى پيدا شد [ و ] « 69 » مقرر بود در ميان اهل كشتى كه هرگاه كه دريا به جوش آيد ، قرعه اندازند . و [ بنام هركه آيد ، او را به دريا اندازند ] « 70 » . [ القصه ] « 71 » ، قرعه بر يونس افتاد و يونس را « 72 » در دريا انداختند . حق ، سبحانه و تعالى ، امر كرد بر ماهىاى كه يونس را در شكم خود جاى دهد « 73 » . ماهى يونس را در شكم خود جاى داد [ و ] « 69 » يونس [ در شكم آن ماهى ] « 74 » اين [ آيت ] « 75 » مىخواند ، [ ( قوله ، تعالى ) ] « 76 » :
« وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ
« 77 »
لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ »
( 75 ) . اى عزيز ، يك ساعت خود را از غفلت بىحاصل دور گردان و خود را نزديك اين نور گردان تا شمه‌اى از مقصودات و تأويلات اين روايت بر تو كشف شود ، و اين نيز نشود مگر در صحبت « 78 » دانايان محقق و غواصان [ مدقق ] « 79 » كه سالها در درياها و صحراها گرديده باشند . يعنى شفقت دريغ بر هيچ قوم نيست « 80 » ، و « 58 » اگر نيك و [ اگر ] « 81 » بد [ مىكنند ] « 82 » ، همه به خودشان بازميگردد « 83 » . بيت :
بد و نيك چون هر دو با خود كنى ، * چرا نيك بگذارى و بد كنى ؟
[ اى عزيز ] « 84 » ، يك زمان دل به من ده تا بدانى كه شفقت دريغ نبايد داشتن ، اگرچه نيكى بر نيكان [ و بدان ] « 85 » مكروه و مشكل مىنمايد . اينست كه حق ، سبحانه و تعالى ، در كلام خود ياد مىكند [ كه ] « 86 »
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ »
( 76 ) . چون يونس ( 77 ) ، عليه السلام ، شفقت داشت بر قوم خود ، و « 87 » آن قوم پذيرا نشدند و يونس ، عليه السلام ، را « 88 » نشناختند . يونس بناليد . حق ، سبحانه و تعالى ، آن آتشى « 89 » كه برين قوم « 90 » گماشت ، ثمره شفقت يونس ، عليه السلام ، بود ، و عطا و كرم « 91 » حق بود كه به شكل آتش مىنمود ، [ و ] « 92 » آن آتش را آتش عشق مىگوئيم . چون يونس از ميان اين « 93 » قوم بيرون رفت ، اين « 93 » آتش روى در جان يونس ، عليه السلام ، نهاد و يونس را منوّر گردانيد و روى از عالم تقليد بگردانيد « 94 » بلكه حق ، تعالى ، غيرت
هامش
( 58 ) « و » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست . ( 69 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 70 ) [ بنام . . . اندازند ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « يكى از اهل كشتى به دريا اندازند » . ( 71 ) در اصل ، مج 2 و مل : « بارى ، القصه » . ( 72 ) در مج 1 : « وى را » . ( 73 ) در مج 1 : « دهد » . ( 74 ) [ در شكم آن ماهى ] از مج 1 . در اصل و مل : « در آن شكم ماهى » . ( 75 ) [ آيت ] از مج 1 و مل . در اصل : « دعا » . ( 76 ) [ ( قوله ، تعالى ) ] از مج 1 . در نسخ ديگر نيست . ( 77 ) [ و ذا النون . . . آن ] از مج 1 ، مل و مج 2 . ( 78 ) در مج 1 : « به صحبت » . ( 79 ) [ مدقق ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « مطلق » . ( 80 ) در مج 1 و مج 2 : « يعنى شفقت بر هيچ قوم دريغ نيست » . ( 81 ) [ اگر ] از مج 1 . ( 82 ) [ مىكنند ] از مج 1 ، مل و مج 2 . در اصل : « مىكند » . ( 83 ) در مل : « بازواميگردد » . ( 84 ) [ اى عزيز ] از مج 1 . ( 85 ) [ و بدان ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « ديدار » . ( 86 ) [ كه ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 87 ) « و » در مج 1 نيست . ( 88 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « يونس را عليه السلام » . ( 89 ) در مج 1 و مج 2 : « آتش » . ( 90 ) در مج 1 و مج 2 : « بر قوم او » . ( 91 ) در مج 1 : « عطاى كرم » . ( 92 ) [ و ] از مج 2 و مل . ( 93 ) در مج 1 و مج 2 : « آن » . ( 94 ) در اصل و مل : « از عالم تقليد و ارسال بگردانيد » .