تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
دنياست كه نصيب دشمنانست ، و دشمن حق و دشمن « 43 » دوستان او قومىاند كه اهل دنيااند ، كه حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، مىفرمايد كه « 44 » « الدّنيا جيفة و طالبها كلاب » ( 72 ) . هركه قانع شود به ملك دنيا از آن قومست . اى عزيز ، هر چيز كه بدان مشغول شوى ، بىشكى به مقصود آن برسى و آن مطلوب طالب تو شود . حضرت مولانا جلال الدين رومى ، قدس اللّه روحه « 45 » ، مىفرمايد [ و ] « 46 » روايت از حضرت « 47 » تاج الابرار و خلاصهء انبيا محمد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، مىكند . نظم « 48 » ( 73 ) :
گفت پيغمبر كه چون كوبى درى ، * عاقبت [ زان در برون ] « 49 » آيد سرى .
چون نشينى بر سر كوى كسى ، * عاقبت بينى تو ابروى كسى .
چون ز چاهى بركنى هر روز خاك ، * عاقبت اندر رسى در آب پاك .
سايهء حق بر سر بنده بود . * عاقبت جوينده يابنده بود .
يك لحظه متوجه شو تا احوال سالك در معنى يونس نبى ، عليه السلام ، بر تو عرضه كنم . شفقت دريغ نيست و هر [ شخصى ] « 50 » كه نيك و بد با نيكان و بدان مىكند ، سزاى آن به خودش باز مىرسد « 51 » و اين معنى در قصهء يونس ( 74 ) ، [ عليه السلام ] « 52 » ، تأمل كن . نقلست كه يونس پيغمبر ، عليه السلام ، شفقت مىنمود « 53 » بر قوم خود و قوم او مانند قومهاى ديگر « 54 » آن روز تا به امروز ببازى مىشنيدند و به عمل نمىآوردند ، چه جاى عمل كه قبول نمىكردند . از جانب حق ، تعالى ، ندا آمد كه اى يونس ، از ميان اين قوم بيرون رو تا ما بلائى به اين قوم « 55 » گماريم « 56 » . يونس بر سر كوه رفت و نظاره مىكرد . ناگاه از آسمان ابرى پيدا شد [ و در ميان آن ابر ، شعله‌هاى آتش پيدا شد ] « 57 » . نزديك آن شهر رسيد . آن قوم چون بديدند ، ايمان به خداى يونس بياوردند . و « 58 » آن آتش ناپيدا شد . يونس ، چون چنين ديد « 59 » ، خشم گرفت و روى در ملك ديگر كرد با « 60 » عيال و اطفال ، و گاوى همراه « 61 » داشت . برق آمد و فرزندى ازو بسوخت و گرگ آمد و « 62 » فرزندى ديگر ازو « 63 » در ربود و گاو [ را در راه سيل برد ] « 64 » . و « 65 » يونس تنها بماند . آمد « 66 » تا به كنار « 67 » دريائى رسيد . كشتىاى « 68 » روان مىشد به
هامش
( 43 ) در مل : « دشمن » ندارد . ( 44 ) « كه » در مج 2 نيست . ( 45 ) در مج 1 : « قدس سرّه العزيز » . ( 46 ) [ و ] اضافهء قياسى . ( 47 ) در مج 1 : « حضرت » نيست . ( 48 ) در مج 1 : « ابيات » . در مل : « بيت » . ( 49 ) [ زان در برون ] از مج 1 و مل . در اصل : « زاندر به روى » . ( 50 ) [ شخصى ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « شخص » . ( 51 ) در مج 1 : « مىگردد » . ( 52 ) [ عليه السلام ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست . ( 53 ) در مج 1 : « مىنمود » . ( 54 ) « ديگر » در مج 1 نيست . ( 55 ) « به اين قوم » در مج 1 نيست . ( 56 ) در مج 1 : « نازل كنيم » . ( 57 ) [ و در ميان . . . پيدا شد ] از مج 1 و مل . در اصل نيست . در مج 2 : « و در ميان . . . پيدا بود » . ( 58 ) « و » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست . ( 59 ) در مج 1 : « چنان بديد » . ( 60 ) « با » در مل نيست . ( 61 ) « همراه » در مل نيست . ( 62 ) « و » در مل نيست . ( 63 ) در مل و مج 2 : « از آن او » . ( 64 ) [ را در راه سيل ببرد ] از مج 1 . در اصل و مج 2 : « و گاو در راه سيلى پيدا شد و ببرد » . در مل : « و گاو در راه سيلى پيدا شد و ببرد » . ( 65 ) « و » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست . ( 66 ) « آمد » در مج 2 و مل نيست . ( 67 ) در مل : « بر كنار » . ( 68 ) در مج 1 : « كشتى » .