دنياست كه نصيب دشمنانست ، و دشمن حق و دشمن « 43 » دوستان او قومىاند كه اهل دنيااند ، كه حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، مىفرمايد كه « 44 » « الدّنيا جيفة و طالبها كلاب » ( 72 ) .
هركه قانع شود به ملك دنيا از آن قومست .
اى عزيز ، هر چيز كه بدان مشغول شوى ، بىشكى به مقصود آن برسى و آن مطلوب طالب تو شود . حضرت مولانا جلال الدين رومى ، قدس اللّه روحه « 45 » ، مىفرمايد [ و ] « 46 » روايت از حضرت « 47 » تاج الابرار و خلاصهء انبيا محمد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، مىكند .
نظم « 48 » ( 73 ) :
گفت پيغمبر كه چون كوبى درى ، * عاقبت [ زان در برون ] « 49 » آيد سرى .
چون نشينى بر سر كوى كسى ، * عاقبت بينى تو ابروى كسى .
چون ز چاهى بركنى هر روز خاك ، * عاقبت اندر رسى در آب پاك .
سايهء حق بر سر بنده بود . * عاقبت جوينده يابنده بود .
يك لحظه متوجه شو تا احوال سالك در معنى يونس نبى ، عليه السلام ، بر تو عرضه كنم .
شفقت دريغ نيست و هر [ شخصى ] « 50 » كه نيك و بد با نيكان و بدان مىكند ، سزاى آن به خودش باز مىرسد « 51 » و اين معنى در قصهء يونس ( 74 ) ، [ عليه السلام ] « 52 » ، تأمل كن . نقلست كه يونس پيغمبر ، عليه السلام ، شفقت مىنمود « 53 » بر قوم خود و قوم او مانند قومهاى ديگر « 54 » آن روز تا به امروز ببازى مىشنيدند و به عمل نمىآوردند ، چه جاى عمل كه قبول نمىكردند . از جانب حق ، تعالى ، ندا آمد كه اى يونس ، از ميان اين قوم بيرون رو تا ما بلائى به اين قوم « 55 » گماريم « 56 » . يونس بر سر كوه رفت و نظاره مىكرد . ناگاه از آسمان ابرى پيدا شد [ و در ميان آن ابر ، شعلههاى آتش پيدا شد ] « 57 » . نزديك آن شهر رسيد . آن قوم چون بديدند ، ايمان به خداى يونس بياوردند . و « 58 » آن آتش ناپيدا شد . يونس ، چون چنين ديد « 59 » ، خشم گرفت و روى در ملك ديگر كرد با « 60 » عيال و اطفال ، و گاوى همراه « 61 » داشت . برق آمد و فرزندى ازو بسوخت و گرگ آمد و « 62 » فرزندى ديگر ازو « 63 » در ربود و گاو [ را در راه سيل برد ] « 64 » . و « 65 » يونس تنها بماند . آمد « 66 » تا به كنار « 67 » دريائى رسيد . كشتىاى « 68 » روان مىشد به
هامش
( 43 ) در مل : « دشمن » ندارد .
( 44 ) « كه » در مج 2 نيست .
( 45 ) در مج 1 : « قدس سرّه العزيز » .
( 46 ) [ و ] اضافهء قياسى .
( 47 ) در مج 1 : « حضرت » نيست .
( 48 ) در مج 1 : « ابيات » . در مل : « بيت » .
( 49 ) [ زان در برون ] از مج 1 و مل . در اصل : « زاندر به روى » .
( 50 ) [ شخصى ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « شخص » .
( 51 ) در مج 1 : « مىگردد » .
( 52 ) [ عليه السلام ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 53 ) در مج 1 : « مىنمود » .
( 54 ) « ديگر » در مج 1 نيست .
( 55 ) « به اين قوم » در مج 1 نيست .
( 56 ) در مج 1 :
« نازل كنيم » .
( 57 ) [ و در ميان . . . پيدا شد ] از مج 1 و مل . در اصل نيست . در مج 2 : « و در ميان . . . پيدا بود » .
( 58 ) « و » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست .
( 59 ) در مج 1 : « چنان بديد » .
( 60 ) « با » در مل نيست .
( 61 ) « همراه » در مل نيست .
( 62 ) « و » در مل نيست .
( 63 ) در مل و مج 2 : « از آن او » .
( 64 ) [ را در راه سيل ببرد ] از مج 1 . در اصل و مج 2 : « و گاو در راه سيلى پيدا شد و ببرد » . در مل : « و گاو در راه سيلى پيدا شد و ببرد » .
( 65 ) « و » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست .
( 66 ) « آمد » در مج 2 و مل نيست .
( 67 ) در مل : « بر كنار » .
( 68 ) در مج 1 : « كشتى » .