تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠

رسالة اخرى « 1 » رسالهء چهارم

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و به نستعين رب تم « 2 » قال اللّه تبارك و تعالى « 3 » .
« إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً »
( 50 )
« لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا »
( 51 ) .
« إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً »
( 52 ) . عزيزان و دوستان بجمع سلام بخوانند . بعد از سلام معلوم نمايند « 4 » كه چندان اشتياق بجانب يكان‌يكان هست كه هيچ از يكديگر فرق نمىتوانم كرد . به جهت شفقت كه در حق آن عزيزان هست ، گاه‌گاه حرفى چند در كتابت « 5 » مىآوريم تا به‌هرحال كه باشد فرقى كنند . در ميان اهل صورت ( 53 ) و اهل معنى ( 54 ) مثلى چند درين رساله بشنو و يك ساعت خاطر مبارك خالى گردان از همه خيالات و تصويرات ، كه اگر « 6 » ميل شخص به صورت افتاد ، معنى آن هرگز درنيابد . مثل آنكه عبارت درويشان و خط ريش ( 55 ) و پراكندهء « 7 » ايشان ، اگر در كتابت « 5 » از ذات پاك « 8 » بارى ، تعالى ، و روش اهل تحقيق و منزلات عرش ( 56 ) و عالم جبروت ( 57 ) خبر دهند و در نظر اهل صورت آورند ، در حال به صورت زشتى خط و عبارت عاميانه مشغول شوند و هيچ مايل معنى آن نشوند و به مسخرگى « 9 » و هزل برآيند و صورت آن نيز از نظرشان برود . و بر خلاف اين بشنو كه اگر حكم پادشاه صورت كه مجازى گويند ، به آب زر نوشته باشد « 10 » از احوال رعايا و لشكر و اخراجات ( 58 ) جهت « 11 » فانىاى « 12 » چند كه هيچ مغز در آن نباشد ، چون در نظر اهل كمال آورند ، در آن نگاه كنند و صورت آن خط و عبارت آن طومار نبينند و به معنى آن مشغول شوند و يك حرف از آن خط و عبارت به زبان نياورند ، چرا كه مقصود از نقش معنى آنست . اگر رسولى « 13 » از شهرى به شهرى رود ، اگر رومى باشد و اگر زنگى ، احوال آن ملك مىبايد كه ازو معلوم شود . قوله ، تعالى ،
« لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ »
( 59 ) در اين مقامست ، كه اصالت صورت و عبارت زبان و عمارت جهان فانيست . دست در دامن اهل معنى زن تا در اين عالم راه يا بى . طفلان كه سواد آموزند ، اگر لفظى چند [ نقطه ] « 14 » و اعرابش نباشد ، لفظ را درست نتوانند گفت كه تعلق به صورت شرع دارد . و اگر دانشمندى كامل باشد ، در كتاب كشّاف ( 60 ) و از آن بيشتر كه مىخوانند و نامش تو مىدانى ، اعراب در آن پسنديده نباشد . زنهار « 15 » كه به لفظ آموخته مغرور مشو كه هر علمى كه راه به حق نبرد چنان باشد كه قصه‌خوانان سر ميدان كه حكايتى چند آموخته باشند و بازمىگويد . اكنون ساعتى
هامش
( 1 ) در مل : « رساله » . در مج 2 نيست . ( 2 ) « و به نستعين رب تم » در اصل ، مج 1 و مج 2 نيست . ( 3 ) « قال اللّه تبارك و تعالى » در مج 1 و مج 2 نيست . ( 4 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « دانند » . ( 5 ) در مج 1 : « كتاب » . ( 6 ) در مج 1 : « و اگر » . ( 7 ) در مج 1 و مج 2 : « خط پراكنده ريش » . ( 8 ) در مج 1 : « پاك » نيست . ( 9 ) در مج 1 : « به مسخرگى » . ( 10 ) در مج 1 و مج 2 : « باشند » . ( 11 ) در مل : « بجهة » . ( 12 ) در مج 1 : « فانى » . در مل : « فانيى » . ( 13 ) در مج 1 : « رسول » . ( 14 ) در اصل و مج 2 : « نكته » . ( 15 ) در مل : « زينهار » .