در دل بيمار ما درد بود درد و بس . * درد بود درد و بس در دل بيمار ما .
گفت به سِر يار ما رمز چو گفتار ما . * رمز چو گفتار ما گفت به سِر يار ما .
وعدهء ديدار ما رو زِ جمالى بپرس . * رو زِ جمالى بپرس وعدهء ديدار ما .
رسالة أخرى « 1 » رسالهء سوّم
اى فرزند ، بدان كه علامت طالب چيست . طالب مىبايد « 2 » كه اول از هيچ درى عار ندارد ، كه اگر طلب طالب كاذب نيست ، مطلوب خود را به طالب مىنمايد . هرجا كه طلب انس پيدا كند ، فرضست كه اول طلبكار شود تا در ميان دل طالب و دل مطلوب ، رسول حق درآيد . چون رسول غيب كه رسول حقش گويند « 3 » ، گواهى دهد كه صاحبدل كيست ، مىبايد كه « 4 » طالب از سر دل بگذرد و دل خود را به دوست سپارد و درين حال ، اگر خواهى كه بدانى كه دل به دلدار سپرده است ، علامتش آنست كه دو چشمش گواهى دهد ، زيرا كه در همه حال دو گواه عدل مىبايد . چون چشم عاشق متوجه به روى معشوق باشد ، نشانش آنست كه حيران بماند و دو دست از دو جهان بشويد تا دو دستش گواه دو چشم او شود ، يعنى دست « 5 » از كسب بازدارد ، و درين حال البته دست را مجال حركت نيست « 6 » و اين حال نيز دو گواه مىخواهد . درين حال ، گواه او دو قدمست كه در كوى دوست استقامت گيرد ، و درين حال ثابتقدمش گويند . چون ثابتقدم شد ، درين حال زبانش گشاده شود و بگويد كه « 7 » « لا إله الا اللّه » . و چون طالب به اين مرتبه مشرف شد ، هنوز اين شهادت [ را ] « 8 » اعتبارى نيست ، تا بداند كه محمد ، رسول اللّه ، صلى اللّه عليه و آله و سلم « 9 » ، ذات اللّه است و شهادت به رؤيت حضرت « 10 » مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، درست باشد « 11 » . و طالب درين منزل تا عاشق نشود ، محالست كه اين حال به دو « 12 » منكشف شود ، كه گواهى حقيقت به صورت درست باشد ، و تو [ كه ] اين صورت به مجاز بينى « 13 » ، كجا اين رمز دريابى ؟
اى اخى ، هرگاه كه چشم معشوق نظر در نظر تو اندازد ، بداند كه دل تو با كيست و به چه « 14 » مشغولست . اگر دلت به دوست مشغول است ، چشمت گواهى مىدهد ، چنانچه شرح آن گذشت ؛ و اگر يك ذرّه اسباب در [ نظرت ] « 15 » مسبّب « 16 » آيد ، در حال اين آيت نزول مىكند « 17 » كه
« لَعْنَتِي إِلى
هامش
( 1 ) در مل : « رساله » . در مج 2 : « رسالة اخرى » نيست .
( 2 ) در مج 1 : « طالب بايد » . در مج 2 و مل : « بايد » .
( 3 ) در مج 1 . « چون رسول حق كه رسول غيبش گويند » .
( 4 ) « كه » در مج 1 نيست .
( 5 ) در مل : « دو دست » .
( 6 ) در مج 1 : « نباشد » .
( 7 ) « كه » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 8 ) [ را ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 9 ) در مج 1 : « صلى اللّه . . . و سلم » نيست .
( 10 ) در مج 1 : « حضرت » نيست .
( 11 ) در مج 1 : « شود » .
( 12 ) در مج 1 : « بر او » .
( 13 ) در مج 2 : « مىبينى » .
( 14 ) در مل : « با چه » .
( 15 ) [ نظرت ] از مج 2 . در اصل ، مج 1 و مل : « نظر » .
( 16 ) « مسبب » در مج 1 نيست .
( 17 ) در مج 1 : « كند » .