يَوْمِ الدِّينِ »
( 45 ) .
اى اخى « 18 » ، زنهار كه يك ذره غافل و غايب مباش تا دوست اعتماد كند و دلت را مكان امانت [ گرداند ] « 19 » و مسجود عالم گردى و نداى غيب درآيد در شأن دلت كه آن را « عرش اللّه » گويند كه
« إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً »
( 46 ) .
اى عزيز « 20 » ، اين كار [ كار ] « 21 » بيكارانست و اين دولت نصيب سوختگانست . شرح اين مقامات در كنز الدقائق و شرح الكنوز بخوان ، كه من بىپروايم و آشفتهحال .
ابيات « 22 » :
پريشانِ زلفش ندارد قرار ، * كه قدش چو دارست و زلفش چو مار .
تو گر مرد راهى درين پيچ و تاب ، * پس آگه نشين و مرو سوى خواب .
چو هستى طلبكار و جوياى دل ، * تو دامان صاحبدل از كف مَهل .
چو ميخانه دان آن دل رازدان « 23 » . * تو دل را در اول ز گِل بازدان .
تو در ناز دلدارِ راز « 24 » آفرين * گواهى طلب كن به عين اليقين ( 47 ) .
در آن راز و نازش « 25 » مجنبان دو دست ، * كه با دست آن دم بود بُتپرست .
تو « 26 » بىدست و بيدل در آن درنشين ، * خليلانه يكسر « 27 » در آذرنشين ( 48 ) .
چو در نار عشقش بسوزى تمام ، * ملائك [ درآيد ] « 28 » به پيشت سلام ( 49 ) .
چو در نار « 29 » عشقش بسوزى چو شمع ، * چو گُل خنده آرى ، شوى فرد و جمع .
تو اينجا نباشى چو بيدل شدى « 30 » . * دگر ره چه پرسى چو منزل شدى « 31 » ؟
جمالى ، دريغا كه چشم بصير * [ بُدى بر وجوه صغير و كبير . ] « 32 »
چه گر روى خورشيد نتوان نمود * به ارباب كار و طلبكار سود ؟
و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و صحبه و سلم « 33 » .
هامش
( 18 ) در مج 1 : « اى عزيز » .
( 19 ) [ گرداند ] از مج 1 . در اصل نيست .
( 20 ) « اى عزيز » در مج 1 نيست .
( 21 ) [ كار ] از مج 1 . در نسخ ديگر نيست .
( 22 ) در مل و مج 2 : « مثنوى » .
( 23 ) در مج 1 : « چو ميخانه دان دل رازدان » .
( 24 ) در مج 1 : « نار » .
( 25 ) در مل : « ناز و رازش » .
( 26 ) در مج 1 : « كه » .
( 27 ) در مج 1 : « مىرو » .
( 28 ) در اصل و مل . « درآرد » . [ درآيد ] از مج 1 .
( 29 ) در مل : « نا » .
( 30 ) در مج 1 : « شوى » .
( 31 ) در اصل ، مج 2 و مل : « شدى » . [ شوى ] از مج 1 .
( 32 ) در اصل ناخواناست . [ بدى . . . كبير . ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 33 ) « و صلى . . . و سلم » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست .