آنكه صورت محمد رسول اللّه حجاب ايمان تو شده و تو بيگانهاى ، يعنى مشرك و كور . چون بدانى كه فرديّت [ با كثرت ] « 173 » متحد نيست ، اگر ميل آن « 174 » دارى كه اين رموز بدانى ، كنز الدقائق و شرح الكنوز بجان « 175 » مطالعه كن . و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و سلم « 176 » .
رسالة أخرى « 1 » رسالهء دوّم
بيا ، طالب ، آخر مشو نااميد ، * كه جوياى صيدست باز سفيد .
چه دانى كه مطلوب خواهان تست ، * چو چشمهء نمكسار گريان تست .
تو چون باز شاهى ، [ درآور ] « 2 » نظر ، * كه شه بازت آخر گشايد بصر « 3 » .
تو مطلوب دائم طلبكار بين ، * خدا را ، خدا را خبردار بين .
چنان دان كه گر تو نبينى حبيب ، * نظر بر تو دارد بسان طبيب .
اى عزيز ، با عاشقان بىمسكن [ نشين و ] « 4 » زمانى بساز تا « 5 » باشد كه صفائى از آتش عشق بيابى و از فسردگى خلاص شوى و گوش جان بگشائى و سرّ حقايق دريابى و زندهء جاويد شوى و ببينى كه دردمندان چه لذات « 6 » از دوست مىيابند و تو در خوابى و عاشقان هر نفس هزار منزل « 7 » مىگذرانند و تو پندارى كه بىنوايان عالمند .
اى اخى ، اگر سلاطين عالم بدانند كه فقرا از فقر چه تفاخر دارند ، از سر پادشاهى بگذرند و بندهوار در خاك كوى مسكينان نشينند .
اى عزيز ، حضرت سرور عالميان ، محمد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم « 8 » ، روى در قرن ( 30 ) مىكرد و بوى فقر از اويس مىشنيد و به ابا ذر غفارى ، رضى اللّه عنه ، احوال فقرا بتفصيل فرموده و در ذكر اين دردمندان گريسته . اگر از امت آن سلطان مشتاقانى ، اين حديث آئينه خود ساز « 9 » و ببين كه آنها كه حضرت خواجه ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، فرموده در تو هيچ هست يا نه .
اگر سوداى آن دارى كه آن شاه دردمندان با تو همكاسه شود ، همراه عاشقان بىريا باش و از
هامش
( 173 ) [ با كثرت ] از مج 2 . در اصل و مج 1 : « با كثريت » .
( 174 ) « آن » در مج 1 نيست .
( 175 ) « بجان » در مج 2 نيست .
( 176 ) در مج 1 : « صلى اللّه على محمد و آله و صحبه و عترته و سلم » . در مل :
« صلى اللّه خير خلقه محمد و آله اجمعين و سلم » .
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست .
( 2 ) [ درآور ] از مج 1 . در اصل و مل : « در آدر » .
( 3 ) در مج 1 :
« نظر » .
( 4 ) [ نشين و ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل نيست .
( 5 ) « تا » در مج 1 نيست .
( 6 ) در مل : « لذت » .
( 7 ) در مج 1 و مل : « منازل » .
( 8 ) در اصل : « صلى اللّه عليه و على آله و سلم » .
( 9 ) در مج 1 : « آئينه خود اين حديث ساز » . در مل : « اين حديث آيينه خود بساز » .