مشغول قرائت و صندوق « 112 » ( 15 ) و علمى « 113 » ( 16 ) و غافل از احوال و اشارات « 114 » . بدان كه اين آيت چه معنى دارد .
« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ »
( 17 ) . تا بدانى كه شيخ « 115 » در
« لِمَ تُؤْذُونَنِي »
( 18 ) چه شفقت ارزانى مىدارد و در آن آيت كه مىفرمايد كه « يا بنى اسرائيل » ( 19 ) ، چه ستارى مىكند . چون عيسى درين مقام پرده بر روى حال كشيد « 116 » و احمد حوالت « 117 » تو به جبرئيل كرد و به آسمان و آسمانيان و شيخ ابى محمد روزبهان در سرّ كلام اشارت نمود ، من نيز در پس زلف پرآشوب پنهان مىكنم معنى آيت « 118 » و برهان حق ، و به موافقت « 119 » شيخ ابى محمد [ روزبهان ] « 120 » ، قدّس سرّه ، اين [ آيت ] « 121 » مىخوانم كه
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »
( 20 ) .
حاليا [ مشغول ] « 122 » حديث شو « 123 » كه حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، به ابو ذر اشارت مىكند و معنى « و هم يتركون المال و يفرّون من الآباء و الأمّهات و الإخوة من الأخوات » ( 21 ) .
هرگاه كه تو خيالات ماضى از سر بيرون كنى و نگوئى كه من منم ، در حال فرزند حال شوى و از محال برهى و راه به كنوز برى و مفلس و سرگردان در پى آب و نان نگردى و آرزومند هيچ هوس نشوى و سلسلهء پرچين آن نگار خندان وسيلهء تو شود و از آسمانى « 124 » كه روح اللّه « 125 » وعده به احمد مىدهد بگذرى و ميل به مقام محمود كنى و درين مقام آرزومند مقام خاكساران [ بىمسكن ] « 126 » شوى تا حضرت سرور محسنان و ساقى محزونان ، محمد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، مشتاق و جوياى تو شود .
اى اخى « 127 » ، مقبلوار به درگاه مقبولان به خدمت مشغول شو « 128 » و در زمين چون « 129 » خاك بمتابعت حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه [ و آله ] « 130 » و سلم ، ملامت بكش [ و ] « 131 » از نادانان و جاهلان [ مرنج ] « 132 » تا به سلامت بار امانت به مقام خود بازرسانى كه مقام احمدست . و در آن منزل كه مقام اهل زهد و عبادتست ، ثابتقدم [ باش ] « 133 » و در مقام محمود كه « لا يعرفهم غيرى » ( 22 ) گويند كه شهود مطلقست ، بى خود [ و ] « 131 » با خود باش . مىخواستم كه نشان مسافرانى كه در كتاب كنز الدقائق شرح شده ، درين رساله روشن بنويسم . زلف پريشان « 134 » آن دلبر « 135 » ستمكار آشفته حالم كرده « 136 » و در پيچ « 137 » و تابش آرام و [ قرار ] « 138 » نيست . آرى ، دربند و زنجير جز آشفتگى نباشد . نظم « 139 » :
هامش
( 112 ) در مج 1 : « صندق » .
( 113 ) در اصل و مل و مج 2 . « علم » .
( 114 ) در مج 1 : « اشاراتى » .
( 115 ) « كه شيخ » در مج 1 نيست .
( 116 ) در مج 1 : « كشيده » .
( 117 ) در مل : « حواله » .
( 118 ) در مل : « آيات » .
( 119 ) در مل : « به موافقت » را تكرار كرده .
( 120 ) [ روزبهان ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 121 ) [ آيت ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « آيات » .
( 122 ) [ مشغول ] در اصل پاك شده . از نسخههاى ديگر .
( 123 ) « شو » در مل نيست .
( 124 ) در مج 1 و مج 2 : « آسمان » .
( 125 ) در مج 2 : « عيسى » .
( 126 ) در اصل ناخوانا . [ بى ] از نسخههاى ديگر .
( 127 ) « اى اخى » در مج 1 نيست .
( 128 ) در مج 1 : « شود » .
( 129 ) در مل : « جو » .
( 130 ) [ و آله ] از نسخ ديگر .
( 131 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 132 ) [ مرنج ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 133 ) در اصل :
« باشى » .
( 134 ) « پريشان » در مج 2 نيست .
( 135 ) در مج 1 و مل : « دلدار » .
( 136 ) در مل : « كرد » .
( 137 ) در مل نامشخص .
( 138 ) [ قرار ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « مقام » .
( 139 ) « نظم » در مج 1 نيست . در مج 2 : « مثنوى » .