است . برخى از مكتوبات و رسالههاى مرآة الافراد تماما به نثر و برخى از آنها آميخته به نظم است و در هر حال از حيث ادبى نيز كتابيست قابل توجه . اگرچه بزرگان تصوف و عرفان عادتا در آثار خود همت را بر بيان مفاهيم و مبانى عرفانى مقصود مىگردانند و كمتر جانب لفظ و هيآت كلام را منظور مىدارند ، بااينهمه نمىتوان گفت مرآة الافراد خالى از ارزش ادبيست .
در باب سبك سخن پيرجمالى و ويژگيهاى دستورى كتابش در اين مقدمه به تفصيل سخن گفته شد ، بنابراين در اينجا فقط يادآورى يك نكته را دربارهء اشعار اين كتاب ضرور مىداند و آن اينكه بخش منظوم كتاب متضمن ابياتى است گاه سست و بىارزش و گاه محكم و استوار ، و در همين بيتهاى محكم است كه شاعر چيرگى خود را از صناعت شاعرى نشان مىدهد ، ولى در مجموع خواننده نبايد در اين كتاب آنچه را كه از مطالعهء آثار درجه يك صوفيه به دست مىآورد ، توقع نمايد .
( 8 ) نقد شعر پيرجمالى .
چنان كه واضح است شعر در دورهء تيمورى به سوى تدنّى سير كرد و كار بدانجا كشيد كه سبك عراقى به سبب تقليدهاى مكرر مضمحل شد و ديرى نگذشت كه « سبك هندى » جاى آن را گرفت .
شعر پيرجمالى نيز از نقائص و سستىهاى شعر دورهء تيمورى يا آخرين ايّام سبك عراقى بر كنار نيست . از اين گذشته بايد توجه داشت كه صوفيان - مگر به استثناء - چنان كه بايد و شايد تن به رمز و راز كار شاعرى نمىدادهاند و اصولا به ظواهر الفاظ و « مفتعلن مفتعلن » ها دل خوش نمىداشتهاند و علم قال و عبارت را يكسره به شاعران وانهاده و به قول خود به علم حال و اشارت بسنده مىكردهاند .
ذيلا به نمونههاى مختصرى از بىاعتنائىهاى پيرجمالى به قواعد صناعت شاعرى در يك غزل او اشاره مىشود :
در غزل با مطلع :
بسيار گشتم در جهان من در پى همراز دل * پيدا نشد ، پيدا نشد گوشى سوى آواز دل .
( رسالهء 4 )
گويد : برساخته ايوانها محروم از شهباز دل
كه نون ايوان را بر خلاف قواعد عروضى در تقطيع محسوب داشته است . « 9 »
گويد : چون مور و موش و مار بس . . .
كه بس را كه قيد است به عنوان صفت آورده است .
گويد : با دشمن خود دوستند ، زيرا كه جمله پوستند
هامش
( 9 ) البته در آثار قدما اين مورد مسبوق به سابقه است ولى در دوران او از عيوب مسلم شعر است .